و طیق قولی که داده یودم فرصتی دست داد و این هم ادامه مطلب...

نوروز آذربایجان و شهــــــــــر زیبای  شــــــکــی

 

مطابق روال معمول این سالها که جایی بهتراز جمهوری آذربایجان رابرای عید نوروز سراغ نداشتیم امسال نیز 28 اسفندازایران خارج شدیم به سمت باکوحرکت کردیم. اواخرزمستان برف سنگینی درمناطق شمال غربی ایران بارید و بسیاری راکه درتب و تاب تدارک مسافرت نوروزی بودند به دردسرانداخت که ما نیزازاین قاعده مستثنی نبودیم و 5 یاشش ساعت ازبرنامه عقب افتادیم. ساعت 7 صبح ازمنزل حرکت کردیم وتامرزبیله سوارحدود 200 کیلومترازمسیر 350 کیلومتری را روی برف ویخ رانندگی کردیم. درجاهایی ازمسیر کف ماشین با برف ویخ جاده سایش پیدا میکرد وصداهایی نگران کننده تولید میکرد که با توجه به خلوتی مسیر ترسناک بود. تابعد از شهر گرمی این وضع ادامه داشت اما بعداز گرمی که وارد دشتهای مغان _ این بهشت خداوندبرروی زمین _ شدیم وضع فرق کرد و درختان شکوفه زده و دشتهایی سبز از جوانه گندم چشم آدمی را مینواخت. برخلاف سالهای قبل هنگام ورود به مرز ازشلوغی و ازدحام معمول خبری نبود و تعداد اتوموبیل ها ی موجود به بیست دستگاه نمیرسید . به هرترتیب وارد محوطه مرز شدیم و درعرض یکساعت بعد از انجام تشریفات گمرکی در هر دو سوی مرز، وارد خاک جمهوری آذربایجان شدیم.

هوای بسیار مطبوعی درانتظار مان بود ویک وعده کباب در رستورانی بعد از رود خروشان کئور(رود ارس در داخل خاک جمهوری آذربایجان به این رود میریزد و به دلیل  شدت و حجم زیاد آب  به آن دلـی کئــور یا کئــوردیوانهDƏLİKÜRKÜRÇAYİ میگویند)  که به عیال قول داده بودیم.

صرف ناهارو طی 200 کیلومتر ما بین بیله سوار و باکو زمان را تاساعت 6 پیش برد و دم غروب کرانه های غربی خزر بود که به باکو رسیدیم.

دوستمان شام مفصلی تدارک دیده بود که شامل لونگی LƏVNENGİ(مرغ بریان که شکمش را با گوشت چرخ کرده و سبزیجات معطر پر کرده اند و داخل فر پخته اند) وانواع سالاد بودبه همراه نوشیدنیهایی برای ذائقه های متفاوت...

 

تا اواخر شب به رغم خستگی راه نشستیم و از هر دری سخن گفتیم . نکته جالب برای میزبانان ما سقوط ناگهانی ارزش ریال ما بود که برایشان خیلی غیر منتظره وعجیب بود.

البته این نکته ما را نیزخیلی آزار داد چرا که هرچیزی را که پارسال خریده بودیم و امسال قیمت میکردیم به پول ما 150 درصدگرانتر ازسال قبل بود به رغم اینکه همان قیمت پارسال به ماانات (واحد پول آذربایجان معادل 100 قپیک ) رویش درج شده بود. و شاید دلیل حضور کم ایرانیان در مقایسه با سال قبل در این موقع اختلاف بسیار زیاد تفاوت پول بود ( یک مانات آذربایجان برابر23500 ریال ایران بود....!!!).در بیشتر مکان هایی از شهر باکو که سالهای قبل هموطنانمان به وفور دیده میشدند ازآنان خبری نبود علیرغم اینکه خوانندگانی ازلس آنجلس درباکو برنامه داشتند  و درچندین نقطه ازشهر باکو بازاریابانشان به تبلیغات مشغول بودند که اکثرا" خانمهایی خوشبر و رو درسنین پایین بودند .

نوروز  با  تمام قدرت در آذربایجان جشن گرفته میشود و بساط رقص و آواز در جای جای باکو علی الخصوص ائیچری شئهر  بر پا بود. از ساعت 10 صبح کنسرت خیابانی دایر بود تا ساعت 5 عصر و بعد از آن در رستورانهای معروف باکو مثل , AURA SARAY,OAZIS , AY İŞİĞİ , ALTUN SARAY ,ÇANAK KALA, ŞUŞA, ÇƏNGİZ XAN داستان ادامه می یافت.

جنب وجوش عجیبی در شهر حاکم بود و همه جا در دست تعمیر وبازسازی وآسفالت . نکته جالب برای ما افزایش بی سابقه تعداد دوربینهای ترافیکی وامنیتی شهر بود. بیمه اتوموبیل اجباری شده و در روی قسمتی از پلاک خودروها تراشه ای نصب شده که بدون حضور پلیس توسط دوربینها قادر به رهگیری و شناسایی خودروهاست. تاکسی های باکو را عوض کرده اند و اتوموبیلهای واکسهال معروف که به نام تاکسی های لندن معروفند در جای جای شهر با تابلو زرد تاکسی باکو میشد مشاهده کرد . بی ام و های پلیس نیز که در حال مستهلک شدن است با هیوندای توسان درحال تعویض است . ماشینهای خاص ،امسال در مقایسه با سالهای پیش بیشتر به چشم میخورد، از بنتلی های کوپه تا فراری و پورشه وگالاردو و جگوار و استون مارتین وکوروت و موستانگ تا مازراتی و لکسوس و هامر و مرسدس های اس جدید وبی ام و های سری 6 و 7 و ایکس وصد البته موتورهای هارلیدیویدسون افسانه اي که نگارنده علاقه شدیدی به این آثار هنری  دارد.

شورولت هایی بسیار متنوع درطرح هایی بسیار متفاوت درخیابان های باکو در حال جولان است . تعداد بسیار کمی پژو و سیتروئن را درباکو میبینید در عوض هوندا وتویوتا و مرسدس و فیات و فولکس وشورولت وفورد ونیسان وسعات (ساخت اسپانیا) رامیشود دید.

چندین فواره زیبا در نقاط مختلف شهر برپا شده اند . در جای جای شهر تابلوهایی بزرگ نصب شده که رویشان لوگوی مسابقه یوروویژن وجمله ای با مظمون آتش خودرابیافروزید LIGHT YOURFIRE))درج شده است.  این مسابقه که با حضور بیش از 41 کشوراروپایی در دهه سوم ماه می  _اواسط اردیبهشت خودمان _ در باکو برگذار خواهدشد، شور و شوق عجیبی برپا کرد ه و سالن کریستال هال باکو در حال اتمام وآماده سازی جهت اجرای آن است.

مجسمه کوراوغلی _ افسانه آذربایجان _ امسال در یکی ازمیدانهای باکو نصب شده که خیلی توجه مرا جلب کرد . فواره بسیار زیبایی نیزدر مقابل استگاه مترو اولدوز نصب شده است این ایستگاه در اتوبان فرودگاه قرار دارد. فواره ترکیبی از نور و صدا وآتش است و ازساعت 8 شب تا 12 شروع به کارمیکند

حمام معروف مشهدی عباد یا حمام آقا میکاییل را  هم به نحو بسیار زیبایی بازسازی کرده اند که به دیدنش میارزد.

بازاروگشت وگذار و رستوران و تفریح ومهمانی 4 روز مان را در باکو گرفت و صبح روز پنجم به قصد شهر شکی از باکو خدا حافظی کردیم . مسافت بین شکی و باکو چیزی حدود 400 کیلومتراست که از شهرهای شاماخی وآغسو وایسمایللی وقبله (QƏBƏLƏŞAMAXİAĞSUİSMAİLLİ) میگذرد و بعد از شاماخی مسیرکوهستانی و پر پیچ وخم است.در شهر شاماخی دوستی داشتیم که برای دیدارش در شهر شاماخی توقف کردیم واین توقف باعث شد تاایشان اصرار به اقامت شبانه ما در منزلش داشته باشند . این بود که توفیق اجباری نصیبمان شد تا شبی را در شاماخی مهمان دوستانمان باشیم . علیرغم این که دربرنامه مااین گونه نبود.

ناهار را برایمان بره کباب کردند و بعدازاستراحتی مختصر برای دیدار از رصدخانه شاماخی رهسپار شدیم . جاده بین باکو و شاماخی بامسافتی در حدود 110 کیلومتر از کیفیت بالایی برخوردار است. محلی که رصدخانه شاماخی درآن واقع شده در ارتفاعات  شمالغربی شاماخی قراردارد و آنگونه که دوستمان تعریف میکرد تااواخر بهار وحتی تا برخی سالها اوایل تابستان در این مناطق که معروف به پیـــرقولی است برف باقی میماند و به دلیل جغرافیای خاص این مناطق وکوههایی با شیب ملایم وعدم وجود درخت محیط بسیار مســاعدی برای دوستداران اسکی است . و به همین دلیل متمکنین باکو در این مناطق ویلاهایی بسیار زیبا و بزرگ ساخته اند که بسیار تماشایی است. متاسفانه زمانیکه ما به درب رصدخانه رسیدیم دیگر زمان بازدید از آن تمام  شده  بود و فیض حضور را ازدست دادیم. چراکه هوایی بسیار مطبوع وآسمانی صاف درمنطقه حاکم بود.

نکته قابل توجه قصابی های بسیار در این شهر کوچک بود که فقط گوشت بره میفروختند.

شاماخی شهر کوچکی درحد مرند یا مراغه خودمان است که هوای خنکی دارد با باد هایی فراوان و خانه هایی بزرگ و زیبا که سر در هر کدامشان که باورق های گالوانیزه تزیین شده اند هرکدام برای خوداثری هنری بود.

باحرکت ازشاماخی به سوی شکی (ŞƏKİSHÄKİ ) از شهرهای اسمایللی و قبله QEBELE(که رادار معروفش محل مناقشه  بسیاری است) به شکی میرسیم . ناگفته نماند که قبله شهری توریستی و بسیار زیبا با هتلها و مراکز اقامتی و سیاحتی بسیار است که ما به دلیل عدم  آشنایی فقط  گذری کوتاه از میان  شهر داشتیم و هیچ!!

مسیر بین شاماخی تا شکی بسیار زیبا و پراز درخت و رستوران است به نحوی که تصور میکنید در حال گذر از میان جنگل هستید و رستورانهایی بسیار زیبا شمارا وسوسه میکند تا لختی توقف کنید اما افسوس وقت مان تنگ است و جا برای بازدید بسیار...

در ورودی تمام شهرهای آذربایجان المان ونمادی درستکرده وورود شماراابتدابه استان یاشهرستان موجود سپس به شهر مورد نظر خوش آمد گفته واطلاع میدهد که شکی نیزازاین قاعده مستثنی نیست . نقطه جالب سنخیت این المانها با شهر های مورد نظر است.

مثلا" درشکی از هر دو ورودی شهر (غرب وشرق) ترکیبی ازآجر و مشبک در بنایی به سبک ساختمانهای شکی نصب شده است .

شکی شهری است که از لحاظ ترکیب جغرافیایی شباهت زیادی به تهران  دارد . هر دو در دامنه کوههایی که شمال شهر را در بر گرفته اند جای خوش کرده اند.(البته تاریخ این دو شهر اصلا" قابل مقایسه نیست چرا که تهران با قدمتی دویست ساله شهری جدید الاحداث است و شکی تاریخی بسیار دور و دراز و پر ماجرا دارد)

خانه دوستمان در محله ای نسبتا" نوساز واقع شده است و بسیار بزرگ و مجلل است. نوه وی دو قلاده گربه بسیار ناز دارد که همیشه در حیاط  بزرگ  منزل پلاس هستند و با پسمانده غذاهای منقلی، بسیار شاهانه زندگی میکنند. همسروی _ خرامان خانم _  زنی است بسیار کد بانو و خوش مشرب که بیش از 30 نوع کمپوت میوه خانگی در منزل دارد و 20 نوع ترشی وآبمیوه های طبیعی که سهم ما ازاین بساط شاهانه علاوه برمقداری که آنجا نوش جان شد مربای به و گیلاس سفید و سیب و فیخوا (نپرسید که خودم هم نمیدانم چیست ، میوه ای شبیه به نارنگی نارس با طعمی بین کیوی و موز البته بسیار خوشمزه..!!) که به عنوان سوغات به عیال هبه شد. روز اول را که به شکی رسیدیم کباب بوقلمون خوردیم . جایتان خالی عجب کبابی بود .

روز رسیدن مان را استراحت کردیم و در منزل بودیم.

روز دوم بعد از صبحانه شاهانه وفرست کلاس خرامان خانم که شامل انواع مربا و سرشیر (قیماق) محلی وتخم مرغ محلی و نان تازه محلی و پنیر و چای بود، زدیم بیرون و مقصد خان سارایی (سرای خان) بوداقامتگاه و منزل مسکونی واداری خان شکی – چلبی – محوطه ای با دیوارهای بلند قلعه مانند متعلق به قرن18 میلادی که رنگ و بویی ایرانی و شرقی دارد وآدمی خود را دراین محیط بیگانه احساس نمیکند منزلی در 2 طبقه رو به  جنوب بدون ایوان وپراز پنجره های مشبک که هیچ میخ و چسب و فلزی در ساخت آن به کار نرفته است. درون بنا پر از نقاشی هایی دیواری است که  پر از تمثیل است و صحنه های جنگی وخیال پردازانه نقاش که مهر وامضای او به الفبای عربی بر سقف بنا خودنمایی میکند.

مثل تمام خانه های قدیمی تبریز در وسط حیاط حوضی سنگی وجود دارد و محوطه پر از درخت است که مشهورترینشان دو چنار تنومندی هستند که بیش از 400 سال عمردارند واا متر قطر. از حیاط و محوطه میشد فیلم وعکس گرفت اما اجازه عکاسی از داخل سرا را ندادند. سرای خان مشرف به شهر است ودر شمالیترین نقطه شکی واقع شده است. بنا به روایات خان شکی انسان خیری بوده و در عمران و آبادی شهر بسیار کوشیده است. خود شهر شکی نیز چندین بار توسط سیل به کلی ویران گشته است. ازکار های مهم خان احداث ومرمت و لای روبی رودخانه شهر بوده است که  بعد از آن، ،سیل خرابی در شهر به وجود نیاورده است. سرای خان عاری از اشیا متعلق به آن است.این اشیا در زمان سلطه کومونیسم درشوروی سابق همگی به موزه های روسیه منتقل شده است.

ازسرای خان بیرون می آییم و وقت ناهاراست. وصف پیتی شکی – دیزی شکی (شکی پیتی سی ŞƏKİ PİTİSİ) را خیلی شنیده بودیم و درست در مسیرمان به سمت هتل کاروانسرای شکی یکی از معروفترین رستورانهای شکی به نام یوری گاگارین قراردارد.

ماشین را پارک کرده وپیاده به رستوران میرویم . دیزی در زبان ترکی پیتی خوانده میشود مهمترین ویزگی آن زمان پخت آنست که تا 24 ساعت طول میکشد و فاقد سیب زمینی و گوجه فرنگی و استخوان است وبه جای رب زعفران دارد. گوشت کوب نیز در این میان جایی در بساط  ندارد و با پشت قاشق مواد آن له میشود . بسیار خوشمزه بود اما تنها کمبودی که واقعا" در حین تناول این غذا در شکی به چشم میاید نان سنگک است که الفبای آبگوشت است.(البته به نظر نگارنده) ناگفته نماند که تیلیت را در بشقاب میخورند و به گوشت و نخود موجود هنگام تناول سماق اضافه میکنند. این آبگوشت یاپیتی برای 8 نفری که 8 عددپیتی خورردیم 50 منات آب خورد (چیزی نزدیک به 120 هزارتومان).

کارونسرای قدیمی شکی را نیز به گونه ای بسیار زیبا بازسازی کرده اند و اکنون به شکل هتلی 4 ستاره مورداستفاده قرار گرفته است.

خیابان اصلی وقدیمی شهر به نام میرزافتح علی آخونداف نامگذاری شده است که از مهاجرین آذربایجان جنوبی بوده است. این خیابان سنگ فرش است. معماری شهر در نقاط مرکزی به خوبی حفظ شده واز آن مراقبت میشود. حسی که در هنگام قدم زدن در این خیابانها به انسان دست میدهد همان حسی است که در بچه گی از تماشای خانه های قدیم تبریز به من دست میداد. قرابت عجیبی بین تبریز و شکی وجود دارد، از سبک معماری خانه ها با ایوان های چوبی تا لهجه ای که مردم ترکی را صحبت میکنند...

شکی در مقایسه با باکو شهر کوچکی است که بسیاری از مظاهر مدرن شهری باکو در آن جایی ندارد مثل رستورانهای مدرن با رقص وآواز و دیسکوکلاب و پارکهای مدرن و سینما ، یا تابلوهای تبلیغاتی با عکس زنان ، به لحاظ محیط اجماعی شهری نسبتا" مذهبی است به گونه ای که میشد صدای اذان را هنگام ظهر در رستوران از مسجدی در آن حوالی شنید.

با این وجود مشروبات الکلی دراکثر سوپرمارکتها به فروش میرسد و دختران با دامنهای کوتاه درشهر پرسه میزنند ، اما از زرق و برق زندگی شهری باکودراینجا خبری نیست، اما اثری از مسجد و منبر، آنگونه که در ایران هست، هم نیست . حلوای شکی بسیارمعروف و خوشمزه است و طرفدار بسیار دارد. کیلویی 8 مانات(15 هزارتومان) . سوغات دیگر شکی مشبک است و روسری یا کلاقیی KƏLƏQEYİ(کلاقیچی)ابریشمی و این  بیشتر به خاطر وجود درختان توت وصنعت ابریشم این شهراست.

کار بازسازی شهر توسط پیمانکاران آلمانی انجام میشود که با کیفیت آلمانی درحال انجام کارهستند.

اطراف شکی نیز مناظر بدیعی دارد وکوههای سر به فلک کشیده قفقاز حال و هوای دیگری به شهر شکی داده است. باغات انگور زیادی در شکی وجود دارد که در سر راه این شهر به سمت خروجی گنجه _ زاقاتالا کارخانه شرابسازی بزرگی احداث شده است . در سمت شمال شهر جایی که کوههای قغقاز قراردارند تفرجگاههای زیادی وجوددارد که از جمله آنهامیتوان به GƏLƏRSENGÖRƏRSƏN (میآیی و می بینی ) اشاره کرد که قلعه ای باستانی است و محل یکی از نبردهای نادر شاه افشار که به دلیل ارتفاع زیاد واحتیاج به لوازم کوهنوردی نتوانستیم به آن سربزنیم وگورستان آلبانها (با گورهایی به طول بیش از 2 متر).اماجایی در پایین قلعه درست کرده اند و محل خانه آفرینش کانون کارگردانان سینمای آذربایجان است . روز بعد را در اینجا گذراندیم و ناهار را نیز در یکی از رستوران های زیبای این منطقه بودیم. رستورانهایی برای استراحت و رفع گرسنگی با غذاهایی بسیار متنوع و لذیذ که در تابلو آنها عبارت مرکز استراحت (İSTİRAHƏTMƏRKƏZİ)

نوشته شده است.

از شکی با تمام زیبایی هایش خداحافظی میکنیم . مقصد بعدی ما شهر زاقاتالا است که نزدیک مرز گرجستان است .فاصله شکی تا زاقاتالا 90 کیلومتر است که جاده زیبا و با صفایی دارد.

منزل این دوستمان نیز بزرگ است و زیبا و کنار رودخانه شهر بناشده است و شبها صدای امواج خروشان رودخانه آرامش خاصی هنگام خواب به انسان بخش میکند.اطراف این شهر نیز کوهستانی است و محصول عمده آن فندق است.این شهر کوچکتر از شکی است ولی محیط باز تری واین به سبب نزدیکی به کشور گرجستان است بعد از زاقاتالا  شهر بالاکن  قراردارد . از زاقاتالا  تا بالاکن 10 کیلومتر و از بالاکن تا تفلیس ( پایتخت گرجستان ) 180 کیلومتر است .

شالامپور (گوشت بره بااستخوان پخته شده باآب و تفت داده شده در سسس مخصوص باشراب سفید) غذایی بود که همسر دوستمان،لیلا خانم درست کرده بود با مخلفات فراوان و البته بسیار خوشمزه.

در قسمت شمال شرقی شهر منطقه ای به نام جار قراردارد که بسیار زیباست و پرازدرخت های فندق وحشی ورستورانهای با صفا در دل طبیعت . ناهار رادر یکی از این رستورانها کباب ماهی خوردیم به همراه خنگل (گوشتی که در خمیر یوفکا پیچیده اند و بخار پز کرده اند) و به همراه این دوستمان تا مرز گرجی رفتیم و برگشتیم.

بعد از ناهار به سمت شهر قاخ  (QAX) که بین شکی و زاقاتالا است حرکت کردیم . شهر به فاصله 10 کیلومترازجاده اصلی قرار دارد و شهر جمع وجور و تمیزی است. ارتفاعات شمالی این شهر،جایی که به کوههای قفقاز ختم میشود به نام اولوداغوایلی سو(ULUDAĞİLİSU) خوانده میشود که پر از هتل و رستوران و مراکزاستراحتی است و پیست اسـکی نیز در محل دایـر است. انسان را یــاد کوهـستانهای سویس که درفیــلمها دیده ایم ، میاندازد .

درآخرین رستوران این منطقه که آسفالت در آنجا تمام میشود عصرانه ای نوش میکنیم و به سوی شکی راه میافتیم . شب را در شکی پیش دوستان  میمانیم و صبح علی الطلوع بعدازصبحانه معروف خرامان خانم ، به سمت وطن راهی میشویم.

ساعت 4 عصر تبریز بودیم.

 

 

جای همه شما خالی بود.