خاطرات سفر به گرجستان....)مفدمه

مرز زميني گرجستان و تركيهخاطرات سفر به گرجستان را در سر فرصت خواهم نوشت.....به دليل بيماري مادرم،كمي گرفتارم خدمت خواهم رسيد 

سفر  به وان - مسافرت زمینی به شهرهای مرزی  ترکیه(جنوب شرق ترکیه)

کلیسای آکدامارخيلي وقت بود كه هوس كرده بودم با ماشين شخصي به وان بروم....

بالاخره فرصتي فراهم آمد تا به اين آرزو جامه عمل بپوشانيم.

تصميم بر اين بود كه از مسير خوي و مرز رازي به شهر وان برويم ساعت 2 بعد از ظهر از تبريز راه افتاديم و بعد ازز گذر از صوفيان و مرند و خوي به سمت شهر مرزي قوتور ادامه مسير بدهيم ساعت چهار و نيم عصر به خوي رسيديم زمان مسافرت ما مصادف با فصل شكوفايي گلهاي آفتابگردان خوي بود و مناظر بسيار بديعي چشم انسان را نوازش ميكرد.

از خوي گذر كرده و به سمت قوتور ادامه مسير داديم بعد از خوي در حدود بيست كيلومتر بازهم پر از مزارع و باغهاي سر سبز است و بيشتر گلهاي آفتابگردان و درختان آلبالو و جاليزهاي خيار و كدو  جلب نظر ميكرد. بعد از اين مناظر زيبا كم كم جاده كوهستاني ميشود و پل بسيار زيباي قوتور از دور خود نمايي ميكند پل بسيار عظيمي است كه چند دقيقهاي ايستاده و عكاسي ميكنيم و دو باره  راه مي افتيم جاده خوي تا مرز رازي حدود 80 كيلومتر است كه در حال باز سازي است  و در بسياري از جاها با خط آهن تلاقي دارد  در كل منهاي جاهايي كه در دست باز ساي است جاده زيبايي است ولي با لين اوصاف كار كردن در ايران به نظر م چندين سال طول خواهد كشيد تا اين جاده روي خوشي ببيند.

كم كم به شهر قوتور نزديك ميشويم و تعداد چوپانان و افراد محلي زياد ميشوند. قوتور بيشتر به يك روستاي بزرگ ميماند تا شهر از امكانات مدرن دنيا در اين شهر فقط پمپ بنزين و مركز تلفن جلب نظر مينمايد. ماشين ما از خوي تا قوتور  با كولر روشن (بالاجبار به خاطر گرد و خاك جاده) 5 ليتر بنزين ميسوزاند از پمپ بنزين شهر باكمان را پر ميكنيم .جالب است پمپ بنزين سه دستگاه تلمبه دارد يكي نفت و ديگري گازوييل و آن يكي بنزين معمولي كه هر سه آنها پشت ميله هايي بازداشتگاه مانند جاسازي شده اند و منظره جالبي به وجود آورده است . اكثر مشتريان را ماشينهاي ترك تشكيل ميدهد كه فقط جهت استفاده از بنزين ارزان به ايران ميآيند!!!

نزديك مرز صف طويلي از اتوموبيلهاي تركيه صف كشيده اند و نميدانم منتظر چه بودند شاييد اينكه زمانشان پر شود تا بتوانند با باك پر از مرز رد شوند.

كارهاي مرزي بيش از 15 دقيقه طول نميكشد،  كنترل سوخت و پاسپورت و خروج و ورود و بيمه نامه ماشين كه 34 هزار تومان آب ميخورد .

آنسوي مرز فقط بيمه نامه ما توسط گمرك تركيه چك ميشود و تمام .نكته بارز ادب و احترام بسيار زياد  ماموران طرف تركيه است , و لباسهاي فرم بسيار مرتبشان

در داخل خاك تركيه اصراري بر نصب پلاك لاتين نبود .حتي بعضي ها با پلاك ملي خودمان در شهر وان تردد ميكردند.

ابتداي جاده تابلويي است كه مسافت تا شهر وان را 98 كيلومتر نشان ميداد و اين با محاسبه من از روي گوگل ارت كه 99 بود فاصله بسيار ناچيزي داشت. نكته بسيار بارز هنگام رانندگي در جاده هاي تركيه كمبود شديد اتوموبيل است و اين را بايد به حساب گراني بيش از اندازه بنزين در تركيه گذاشت(چيزي در حدود 3000 تومان يا 4 لير ترك) آسفالت جاده ها نيز در حد قابل قبولي است ( به نسبت فراواني نفت) و كيفيت تابلو ها و علايم جاده ها بيش از حد انتظار است.

در طول مسير 100 كيلومتري تا شهر وان به غير از يك ايستگاه بازرسي ژاندارمري كه /انهم با ديدن ماشينمان و پلاكمان برايمان دستي تكان داد و چند خودرو نفر بر ژاندارمري  نيروي مسلح ديگري  از جمله پليس راهنمايي نديديم ولي با وجود نبود پليس راهنمايي ، چيزي كه باعث آزارتان بشود را نديديم . تقريبا" تمامي رانندگان راعي قانون بودند و من خلافي از جانب كسي نديدم  و به اين نكته در طول اقمتمان نيز خيلي دقت نمودم و به حال خودمان تاسف خوردم كه عليرغم ادعاهاي بسيار بزرگمان در تمدن و فرهنگ ف اوضاع رانندگي در ايران بيشتر به فاجعه شبيه است . در مسير برگشتمان به ايران كه مصادف با عصر روز جمعه بود بيش از 10 مورد تتصادف شديد ديدم. مردم وان كه به لحاظ جغرافياي در شرقيترين نقطه تركيه زندگي ميكنند بيشتر كرد هستند و به لهجه كورمانجي صحبت ميكنند. شهر نستا" آبادي است كه بيشتر در سمت غرب گسترش يافته است و چندين هتل خوب و چندين هتل متوسط در حد 2 ستاره در اين شهر وجود دارد. سوپر ماركتهاي فراوان و رستورانهاي بسيار با مغازه هاي لباس فروشي با ماركهاي معروف تركيه و  كفاشيهاي بزرگ و اغلب چيزهايي كه در يك شهر مدرن يافت ميشود در وان موجود بود اما تفاوت عمدهاي كه با ديگر شهرهاي غربيتر تركيه داشت نوع پوشش مردم بود . درست است كه از لياسهاي كردي خبري نبود اما آن راحتي پوششي را كه مثلا" در استانبول و آنكارا وجود را در كوچه هاي وان نميشود ديد به طوري كه چندين نفر برقع پوش را نيز به چشم خودم ديدم. اما در كل محدوديتي از نوع لباس وجود ندارد.

 زنده بودن يك شهر بيشتر از تعداد و تنوع رستورانهايش مشخص ميشود كه در شهر وان تعداد رستوران و چاخانه كم نيست.چند تايي كافه هم ديدم اما بار و ديسكو اگر هم وجود داشت به چشمم نخورد. هتلهاي داخل شهر به خاطر فراواني مسافر كمي به نظر گران ميامد چون اكثر مسافران با تور و قطار و اتوبوس  به وان ميآيند مجبورند در همان هتلهاي مركز شهر اقامت كنند . حسن مسافرت با ماشين شخصي اين بود كه با كمي گردش در شهر توانستيم هتل بسيار مناستر با قيمت عالي بيابيم و مسافرتمان به كاممان شيرينتر بيايد.

مسير جاده ابريشم يا İpek yolu  پر است از هتلهاي مجلل كه يكي از آنها به نام هتل توشبا با كمي چانه زدن به ازاي هر شب اقامت از هر نفر 50 لير راضي شده و ما رحل اقامت ميافكنيم. به خاطر تاريكي هوا موقعيت هتل برايمان ناشناخته بود  اما هنگام خواب كه پنجره را باز كرديم صدايي توجهمان را جلب كرد كه ببعد از كمي دقت ديديم پنجره هتل رو به درياچه وان است و لذت اقامتمان دو چندان شد . رستوران هتل كه صبحانه در آن سرو ميشد نيز فضاي بسيار زيبايي رو به دريا داشت كه لذت خوردن صبحانه نسبتا" كامل هتل را دو چندان ميكرد. منظره هوايي هتل توشبا در وان

ادامه نوشته