سفر نامه دریاچه  گهر

از مدتها پيش كه وصف درياچه گهر را از دوستان شنيده بودم وسوسه عجيبي مور مورم ميكرد كه فرصتي پيدا كرده و سفري به گهرداشته باشيم.راستش دوري راه و نا آشنا بودن به مسير رفت ، كمي از سرعت اجراي  تصميمان مي كاست.

دوستي دارم در يكي از روستاهاي اطراف اليگودرز ، فاصله اليگودرز تا درود 20 كيلومتر است و اين دوستمان در كيلومتر 10 اين جاده ، جايي مشهور به قدمگاه  در روستايي سمت جنوب جاده به نام چغا گرگ !! زندگي ميكند . داستان آشنايي ما مفصل است. من تبريزي كجا و رفيق اليگودرزي كجا؟

القصه در سال 84 بود كه با اين دوستم آقاي رضايي(البته خيلي ها در اين منطقه  اسم فاميلشان رضايي يا گودرزي است مثل تاكستان كه همه يا رحماني هستند يا طاهر خاني....!!!) لرستان را  - البته سمت شمال و اطراف اشترانكوه را - حسابي سياحت كرديم.

از تونل برفي و تخت دره(شايد هم دره تخت) تا آبشار بسيار زيباي آب سفيد را  و البته دشت شقايقهاي واژگون را و آبشار شيوي و نوژان را ....

‌وصف دریاچه گهر را هم از او شنیده ی بودم

دوست پزشكي دارم كه او هم ديوانه سياحت در طبيعت است و چندين سفر را باهم بوده ايم  كه البته جالبترينش سفر به  جمهوري آذربايجان و باكو بوده است.

از عيد 89 كه ديداري تازه كرديم ،‌قرار و مدار اوليه گذاشته شد تا روزهاي 14 و 15 خرداد در معيت هم سفر گهر را رقم بزنيم. 10 خرداد كه شد جلسه هماهنگي را برگزار كرديم در منزل دكتر بوديم ،ناگفته نماند  كسان زيادي كه مقرر بود تشريف بياورند در نيمه راه جا زده بودند و مانده بوديم ما 7 نفر سمجترينها....! به قول ما تركها:

.. gecə oduna gedən çox olar

راستش توضيحش خيلي سخته  ترك زبان نباشي نميشه فهميد چي ميگه....!!!

دكتر  و خانم دكتر و دو تاي ديگر از بچه ها كه يكي بعدا"  به كچل(به سبب قلت موي سر نه من باب تحقير) معروف شد و يه آقاي مؤدب ديگر و خانم كوچولو ،سارا هم با ما ميآمد، دختر دكتر كه 6 سال بيشتر ندارد.

ماشين دكتر پرشيا و ماشين ما مستضعفها هم پرايد فكسني است.

دكتر و بچه ها صبح زود راه افتاده بودند. و بالطبع خيلي جلوتر از ما بودند .قرار بود كه مسير تهران – ساوه – اراك بروجرد و درود را بروند ،مدتها پيش  كه دكتر يك بار قبل از ترميم جاده بويين زهرا -  ساوه از آن جاده رفته بود ، خيلي اذيت شده بود و ديگر قبول نميكرد كه جاده درست شده و پهنتر شده استو ترجيح ميداد از طريق اتوبان تهران ساوه سفر كند.

ساعت 2 ظهر كه زنگ زدم داشتند در اراك ناهار ميخوردند. ما تازه ساعت 1 از تبريز راه افتاديم . من و عيال  عاليقدرم و دوست عيالم.

من اصلا" از اتوبان تبريز زنجان خوشم نميايد – البته بغير از فصل بهار- بخاطر يكنواخت بودن مسير و اينكه اصلا" آبادي بين راه نيست، و من كه به جاده قديم عادت دارم و طبيعت بسيار زيباي آن، برايم تحمل 300 كيلومتر اتوبان بسيار سخت است.

ولي اين بار به خاطر اينكه بايد با سرعت بيشتري ميرفتيم ،‌بالاجبار از اتوبان رفتيم.

بماند كه خروجي تاكستان را هم رد كرديم و كلي علاف شديم.

ناهار را كه دوست خانمم تدارك ديده بود بين راه در سايه درختي خورديم و به بويين زهرا كه رسيديم آفتاب داشت غروب ميكرد.سر شب به ساوه رسيديم از ساوه آبجوش و تنقلات خريديم و ادامه مسير داديم . به خاطر سه چهار سال شغلي كه در  شهر صنعتي كاوه داشتم ، به اين مسير آشنايي زيادي دارم و مسير ساوه به اراك ،چه از اتوبان چه ازجاده قديم و سلفچگان برايم آشنا است.11 شب رسيديم به اراك و ساعت نزديك 2 شب به درود رسيديم .آنوقت شب در خيابانها اصلا بني بشري پيدا نميشد. به هزار زحمت تا درب كارخانه سيمان درود رسيديم و از نگهبان آنجا مسير درياچه را پرسيديم . نشانمان دادند. اما گفتند جاده خطرناكي دارد و بهتر است صبح به سمت درياچه برويد.رانندگي در شب را دوست دارم و شنيدن لفظ خطرناك از زبان نگهبان مرا وسوسه كرد تا به روستاي چشمه اول كه انتهاي جاده آسفالت است ،شبانه رهسپار شويم. مسير پر پيچ و خمي است كه از دو روستاي كوچك ميگذرد و ابتداي آن پارك جنگلي درود است. پارك كه تمام ميشود ديگر چراغي مسير  را روشن نميكند مگر نور چراغهاي ماشين  خودتان ، بعضا" پيچهاي 90 درجه اي هم در مسير هست كه احتياط بيشتري ميطلبد ، در كل آسفالت خوبي دارد، به غير از جايي كه از ورودي روستاي دوم مسير ميگذرد و اگر ماشينتان سنگين باشد ، كف ماشينتان گير ميكند. فكر ميكنم كل طول مسير 30 يا 35 كيلومتر نيست و موقع رفتن شيب ملايمي دارد  - البته به غير از داخل پارك جنگلي – 4 يا 5 كيلومتر مانده به انتهاي جاده يك راه بند  برقي شما را وادار به توقف ميكند که  متعلق به اداره محيط زيست درود است. چرايي آن هم به اين است كه اين مناطق جزو اماكن حفاظت شده و به اصطلاح قرق ميباشد.

انتهاي جاده آسفالت كه ميرسيم ، جايي شبيه پاركينگ  مقابلمان نمودار ميشود كه ورود به آن 3000 تومان آب ميخورد.

قبل از حركت از تبريز از يكي از دوستان به نام آقاي دليري در خرم آباد  - طبيعت گردان و كوهنوردان خرم آبادي حتما" ايشان را ميشناسند – حكايت الاغهاي اجاره اي گهر را شنيده بوديم و به يكي از افراد محلي آنجا توسط آقاي دليري  سفارش شده بوديم – كه كاش نميشديم – حكايت گهر رفتنمان يكطرف و حكايت الاغ عزيز يك طرف!!!

القصه ، شب رادر چادرمان دو سه ساعتي استراحت كرديم و طبق توافق رفقا قرار شد صبح به سمت درياچه رفته ناهار را تناول كرده و تا شب برگرديم. ابتدا قرار بود كه يك شب در كنار درياچه بمانيم اما ضيق وقت باعث شد برنامه را عوض كنيم.

البته  آن مدت كمي را كه در چادر خوابيديم از صداي دل انگيز الاغها حض وافري برديم كه نگو و نپرس ....

با آواز يكي از خران محترم ديگري سر شوق ميآمد و ميخواند و ديگري و ديگري و ديگري...... و اين قصه هنگام برگشت نيز – چنانچه شرحش خواهد آمد  - برايمان تكرار شد.

 بار الاغ ما خورد و خوراك بود و  يك سري لوازم خيلي ضروري ديگر مثل كمكهاي اوليه.....

شال و كلاه كرديم و چادرها را جمع كرديم و ر داخل ماشينها جاسازي كرديم و زديم به راه

حوالي ساعت 6.30 راه افتاديم.

راهنماي ما و كسي كه  به اصطلاح راننده الاغ بود ،  پسر 8 يا 9 سالهاي بود  به نام علي كه پسر همان نگهبان پاركينگ بود. در مقايسه با ساير الاغها باري كه ما به الاغمان بسته بوديم خيلي ناچيز مينمود كه شامل دو عدد كوله  و سارا خانم  كه گمان نميكنم بيشتر از 40  يا 50 كيبوگرم نبود. اما....

ابتداي مسير شيب نسبتا" تندي دارد كه تا چشمه اول  كه يك نمازخانه يا چيزي شبيه آن است طول ميكشد  بعد از آن تا چشمه دوم  شيب ملايمي پيش روي داريم  ...به خاطر شرايط فصل زاگرس زيباتر از هميشه خود را به رخ ميكشد ، بالاخره خرداد ماه است و فصل اوج شكوفايي طبيعت.

الاغ ما به زحمت راه ميرفت ،پسرك كه فارغ از همه چيز به بازيگوشي مشغول بود و افساار الاغ در دستان دكتر بود كه اگر الاغ را نميكشيد ، راه نميرفت به مسير نسبتا" همواري كه رسيديم انگار الاغ جان ديگري گرفته  باشد بر  سرعت خود  افزود به طوري كه دكتر بيچاره مبور شد الاغ را رها كند و سارا را بگيرد كه مبادا اتفاق ناگواري برايش بيافتد.سرعت الاغ بيشتر شد  و ناگهان در جايي از مسير از راه خارج و به سمت درهاي كه سمت چپمان بود و بسيار سر سبز ، فرار كرد به گمانم چيزي در حدود 700 800 متر از ما فاصله گرفت و پسرك نيز به دنبال او (يا آن!!؟؟) ما نيز به سبب اينكه بارهايمان با الاغ بود به ناچار توقف كرديم. خانمها كه از انجام كارهاي سخت معاف بودند ميماند آقايان ، دكتر نيز پشت سر الاغ زد به دره  ،كچل كه مشغول عكاسي بود و آقاي محترم ديگر ،ريخت و قيافهاش به كسي نميخورد كه از ته دره الاغ بيرون بياورد،  كم كم الاغ از نظر ها غايب شد ...پسرك و دكتر هم! ديدم رسم رفاقت نيست، 10 يا 15 دقيقهاي صبر كردم و دنبال ان سه من نيز زدم به دره ....

الاغ را يافتيم و بارش را كه در اثر سرعت زياد به هم ريخته بود و در آستانه فرو پاشي ، مرتب كرديم و شروع به استخراج الاغ عزيز از آن دره زيبا و لي صعب العبور كرديم. دكتر ميكشد من هل ميدادم و پسرك داد و بيداد ميكرد و گاه نشتري به  الاغ ميزد....

خلاصه هنگامي كه از دره بيرون آمديم و به راه رسيديم هر جهارتايمان!!! خيس عرق بوديم و دست دكتر تاول زده بود.

الاغ كه بسيار خسته شده بود اصلا" ناي راه رفتن نداشت  و خيلي اذيتمان ميكرد ، طوري شد كه  نرسيده به چشمه دوم خوابيد و هر كاري كرديم سر پا نايستاد كه نايستاد.كمي آب خورد و دلش به رحم آمد و تا چشمه دوم آمد .محلي كه فروشگاه مانندي در آن داير بود (البته در  سياه  چادر) و مردم  اكثرا" صرف  جهت صبحانه آنجا توقف ميكردند. ايستاديم و خستگي در كرديم و صبحانه را ميل كرديم و سر و رويي آب زديم.

ديگر بي خيال الاغ محترم شديم و كوله ها را كول گرفته و راه افتاديم.

ساعت 9 بود كه راه افتاديم ، به دليل دو روز تعطيلي و شرايط فصل تعداد افراد در مسير زياد بود و اكثرا" ز استانهاي اطراف  آمده بودند.مثل اصفهان  ــ مركزي – تهران و لرستاني هاي محترم. به ندرت  و شايد اصلا  از استانهاي دور دست مثل آذربايجان  كسي را در مسير نديديم. مسير بعد از چشمه دوم واقعا" زيبا و ديدني است. و رودخانه اي كه در طول مسير است دو بار جاده را قطع ميكند و بار اول پلي فلزي  شما را از خيس شدن نجات ميدهد ولي بار دوم يا بايد كفشها و جورابتان را در آوريد يا خيس شدن كفشهايتان را به جان بخريد!!.

شيب مسير تا درياچه نسبتا" ملايم است و طوري نيست كه اذيتتان كند.در بعضي جاها چشم اندازهاي مسير به حدي زيبا و خيره كننده است كه وادار به توقف و عكاسي و غور در طبيعت ميشويد.

بعضا" با افرادي كه در مسير هستند هم صحبت  ميشويم  و وقتي كه ميگوييم كه از تبريز به ديدن گهر آمده ايم تعجب ميكنند.تعجب هم دارد 800 كيلومتر راه كمي نيست و كمي بيشتر از يك اراده معمولي مي طلبد.

بين راه كفشهاي دوست عيالم خراب شد و با روشهاي  بسيار پيش پا افتاده آنها را ترميم كرديم.

طول مسير به گفته افراد محلي قريب به 18 كيلومتر ميباشد و هنگام برگشت و موقع صعود از گردنه مشرف به مسيرمعروف به گردنه خدا قوت!! كمي اذيت ميشويد ولي در حالت كلي اگر كسي به پياده روي و صعودهاي طولاني عادت نداشته باشد، بهتر است از خير گهر بگذرد.

بعد از گذر از چشمه سوم  - جائيكه بالاجبار پاهايتان خيس ميشود – تپه ماهوري است كه آخرين مرحله صعود است. مسير قوس مانندي دارد و انتهاي آن به محوطه درياچه ختم ميشود.

حوالي ساعت 4 به درياچه  ميرسيم.

جالب است كه در كل طول مسير تلفن همراه آنتن نميدهد و از حضور نيروي انتظامي و يا نيروهاي  امدادي خبري نيست. با وجود تعدد فراوان گردشگران فصلي خبري و كوهستاتي بودن مسير از جان پناه و حتي يك پناهگاه ساده  خبري نيست و دو سه نفر از اعضاي مستقر در خود درياچه هم بيشتر به توريست ميمانند تا پليس ....!!

از فدراسيون كوهنوردي يا ورزشهاي همگاني هم خبري نيست و اين از نقاط ضعف رفتن به اين منطقه ميباشد.

مثل تمام مناطقي كه پاي ابوالبشر ايراني جماعت به آنجا رسيده است و از شر زباله در امان نمانده، درياچه  و مسير آن نيز از اين قاعده مستثني نيست و دل هر بيننده اهل ذوقي را مي آزارد. از بطريهاي پت خالي تا بسته هاي خالي چيپس و قوطيهاي مشروب.....!!!

جاهاي مناسب براي نشستن و استراحت قبلا" اشغال شده بود  و ما در گوشه اي دور از ديد درياچه نشسته و ناهار را ميل كرديم .  و بعد از ناهار هم هر كس در گوشه اي چشمي بر هم گذاشت .

بيدار كه شديم خواستيم دوري هم در اطراف درياچه بزنيم .


درياچه در 35 كيلومتري جنوب شرقي شهر درود واقع گرديده است اين درياچه همچون نگيني در مركز منطقه حفاظت شده اشتر انكوه در ارنفاع 2350 متري از سطح در ياي آزاد قرار گرفته است و شامل 2 بخش بنام هاي گهر بزرگ ( كله گهر ) و گهر كوچك ( كره گهر ) ميباشد . وسعت : درياچه گهر بزرگ حدود 100 هكتار و عمق درياچه بين 4 تا 28 متر و عرض آن بين 400 تا 800 متر و طول آن 1500 متر ميباشد( به نقل از بروشور سازمان حفاظت محيط زيست)

در نيمه روز هوا حسابي گرم است و اب درياچه به حدي صاف و زلال است كه انسان را به شنا و آبتني وسوسه ميكند. ما هم در مقابل اين خواهش نفساني تاب مقاومت را از دست داده و محياي شنا ميشويم. شناي ما در درياچه 40 دقيقه اي طول ميكشد. البته آقايان امكان كسب اين فيض را دارند و بالطبع  خانمها محروم از اين لذت....!!

در محوطه درياچه پنلهاي خورشيدي براي  آنتن بي تي اس موبايل نصب شده و پوشش شبكه غليرغم كاستيهاي فراوان ،‌ كار راه انداز است  و جوابگوي نيازهاي حداقلي است.

از همين پنلها در روشنايي محيط نيز استفاده شده و چراغهايي در محيط نصب شده است. كه ما بدليل ترك محل طرز كارشان را نديديم.

كم كم آماده ي برگشت شديم و ساعت 6 راه افتاديم. جاهايي از مسير را هم كه در هنگام رفت به دليل خستگي نديده بوديم بيشتر به چشم ميامد .مخصوصا" رودخانه خروشاني كه از دل يك سنگ بيرون ميامد.

بار انداز الاغها در محوطه درياچه بود.و ما بخاطر سارا مجبور بوديم الاغ ديگري اجاره كنيم. سارا را بار الاغ كرديم و دكتر به همراه صاحب الاغ كه پسر جوان بسيار ورزيده اي بود راه افتادند و قرار شد اگر زودتر از ما رسيدند ، منتظر ما بمانند.

در مسير برگشت به خاطر خرابي كفش دوست عيالمان و كمي بعدتر پارگي كفش خود عيال سرعتمان خيلي كاسته شد. و بالاجبار به تاريكي هوا برخورديم. خوشبختانه چراغ قوه هايي كه همراهمان بود هايمان بسيار پر نور و  سبك بودند و كمك بسزايي برايمان بود.تاريكي شب در مسير برگشت و سكوت  كوهستان و انبوه ستارگان  بسيار آرامبخش و زيبا بود.تنها جايي از مسير كه كمي عيالمان اذيت شد گردنه خدا قوت بود كه به هر طريق آنهم تمام شد. البته به دليل خستگي بچه ها ، آقاي مؤدب   در ابتداي گردنه بساط چاي نبات را فراهم كرده بود كه خيلي بجا بود و چسبيد.  حول و حوش ساعت 12.30 به انتهاي مسير رسيديم.

متاسفانه ميني بوس هلال احمر نجف آباد در پاركينگ به گلگير ماشين دكتر برخورد كرده بود و اين از حلاوت مسافرت كاست.مجبور شديم شب را هم در آنجا خوابيده و صبح كارهاي مربوط به بيمه و كروكي را انجام دهيم. جالب اينجاست كه  پاسگاهي كه امور مربوط به درود را ادااره ميكند در 25 يا 30 كيلومتري درود در مسير راه آهن درود ازنا قرار دارد و پاسگاهي در يك دهكده كوچك است. كه اهالي از شنيدن داستان مسافرت ما كلي ذوق ميكنند.

كارهاي مربوط به بيمه را در پاسگاه ياد شده  و پليس راه چالان چولان در دوراهي دورود به خرم اباد انجام داده و راهي تبريز ميشويم.

قرار شد دكتر جلوتر رفنه  و از بروجرد نان تازه تهيه كند و ما بساط صبحانه را در جايي مناسب فراهم كنيم.

در بالاترين نقطه گردنه زاليان  - بين بروجرد و اراك بيتوته ميكنيم و صبحانه مفصلي ميل ميكنيم.(املت با فلفل فراوان وو پيازو ....).

و راه ميافتيم.قرارمان براي ناهار رستوران بين راهي غزال بين لبهر و خرمده در اتوبان تبريز تهران است .  بين راه سري به يكي از دوستان در اراك ميزنيم و گلويي تازه ميكنيم .يخ و ميوه خنك بار راهمان ميكنند و مطابق معمول دكتر از تهران به سمت تبريز ميرود و ما از بويين زهرا. ساعت 4.30 به محل مقرر ميرسيم.

كمي بالاتر مزرعه گندم با صفايي است. جوجه كباب را در آتشي كه برپا داشته ايم سر منقل ميگذاريم  و جايتان خالي ناهاري نوش جان ميكنيم و چند تايي بلال هم داشتيم كه ترتيب آنها را هم ميدهيم و آرام آرام راه ميافتيم. بقيه راه را كه حدود 400 كيلومتر است را با هم ميآييم.

ساعت 11 شب به تبريز ميرسيم و در دروازه تهران با رفقا خدا حافظي ميكنيم و 11.30 به منزل ميرسيم ، بعد يك دوش آب سرد و رختخواب نرم.........

بدين ترتيب يكي از مفرحترين مسافرتهاي طبيعت گردي ما شكل گرفت و خاطرهاي تكرار نشدني در اذهانمان نقش بست.

رفتيم و گهر- نگين اشترانكوه را ديديم و برگشتيم.

خداي را شكر..............

عكسهايي چند از مسير رفت و برگشتمان....

پاركينگ در ابتداي مسير

 

سارا دكتر و نا مهربان

 

قبل از فرار الاغ

 

اگر دقت كنيد الاغ نا مهربان را  ميتوانيد ميبينيد

 

نمايي از گردنه خدا قوت

 

اولين و يكي از 2 فروشگاه!!! موجود در مسير

 

جايي از مسير كه رود خيستان نميكند....!!

 

 و جايي كه خيس  ميشويد!!

 

رودي كه از زير تخته سنگ بيرون ميآيد

 

سر چشمه رود

 

گهر پشت اين تپه هاست

 

محوطه درياچه

 

 

 

وقتي خسته و كوفته به دنبال سايه اي براي استراحت ميگشتيم

 

نيزارهاي اطراف درياچه

 

و گهر ................

 

گردنه خدا قوت در برگشت

 

سارا و الاغ دوم كه كمي سر به راهتر بود!!!!!

 

درود از پارك جنگلي مشرف به شهر در مسير برگشت

 

و ما ناهار را در اين مكان زيبا نوش جان كرديم....تكه اي از بهشت در آذربايجان

 

 

 

سفر نامه سبلان

نیمه اول مرداد بهترین زمان برای افراد نیمه حرفه ای مثل من است تا افتخار صعود به ساوالان نصیبشان شود.

از خرداد ماه زمزمه ای بین دوستان بود تا مقدمات سفر کم کم آماده شود.

 شخصا" مسافرت یا کوه نوردی های زیاد شلوغ را خوش ندارم ، اما در اين مورد بخصوص شرايط به گونه اي ديگر رقم خورد و اجبارا" توفيق همراهي حدود ۳۰ نفر از حلقه دوستان فراهم گشت .

 براي روز چهارشنبه ۱۳ مرداد ۸۹ قرار ناهار در یکی از رستورانهای تبریز  گذاشته شد و بچه ها راس ساعت در سر قرار حاضر شدند .

جایتان خالی  جوجه کباب  و آش کشک مخصوص تبریز و پیاز تند و دوغ محلی که نوش جان شد، كوله ها در ميني بوس  جابجا شد و نم نم زديم به راه.....

براي خروج از تبريز به سمت مقصد ،  از خروجي غربي تبريز به سمت  دروازه تهران وارد جاده اهر ميشويم و بعد از گذر از شهرهاي اهر و مشكين شهر  به سمت لاهرود (لاري در گويش محلي) ادامه مسير داده و به سمت قوتور سويي پیش میرویم.بین راه مناظر بدیعی وجود دارد که تماشای آنها خالی از لطف نیست،از جمله ميتوان به مسير جاده اهر تا مشكين شهر( خياو ) و شيروان دره سي (دره شيروان)  اشاره كرد بعد از گذر از كنار جاده قوتور سويي به شابيل ميرسيم ،كه  آبگرم شابيل انتهاي جاده آسفالته است.

اكثرا" كوهنوردان و مسافران  به عنوان پاركينگ، از محوطه آبگرم شابيل استفاده ميكنند. البته وروديه اي هم از مسافرين اخذ ميشود و پاسگاه پليس هم در محل داير است . اگر قصد صعود داريد پيشنهاد ميشود  رفتن به آبگرم و حمام را بگذاريد براي موقع برگشت ، كه خستگي را از تن شما در ميآورد.

لند رور تنها وسيله اي است كه اگر خواستيد با اتومبيل تا پاي پناهگاه برويد در اين مكان موجود است ،البته به غير از پاي پياده  و احيانا" وسيله نقليه اي كه خود براي اين مسير فراهم نموده ايد. 

 لند رورها با شش نفر مسافر بعلاوه كوله بار آنها،  راه شابيل تا پناهگاه را ۴۰ دقيقه رفته و ۵۰ دقيقه اي بر ميگردنذ.

مهيج ترين سفري كه تا به حال با اتومبيل داشته ام،  در اين سفر برايم پيش آمد ، ما دم غروب به شابيل  رسيديم و تا گرفتن ماشين و جابجا نمودن بار و بنه ، به تاريكي هوا  بر خورديم . كرايه هر نفر از شابيل تا پاي پناهگاه  ۳۵۰۰  تومان و ظرفيت هر ماشين ۶ نفر است اگر بخواهيد ۲۱۰۰۰ تومان پياده شويد و لندرور را دربست تا پناهگاه كرايه كنيد.

رالي پاريس داكار را ديده ايد؟

پرش جامپينگ را چطور؟

تلفيق اين دو ، شرح  هيجان طي  مسير با لندرور،  از شابيل تا پناهگاه است........

اصلا شوخي  يا مزاح نيست، واقعيتي است كه بايد تجربه كرد و ديد،اما وصف العيش نصف العيش

ايضا" قدرت لند رور........ و اينكه چرا در اكثر فيلمهاي مستند در جاهاي صعب العبور فقط لند رور ميبينيم و بس

القصه رسيديم به پناهگاه ، تفاوت دما در شابيل و پناهگاه به ۱۵ درجه ميرسد. در ۱۴ مرداد و چله تابستان بدون لباس زمستاني امكان اقامت وجود ندارد.  و اين است طبيعت آذربايجان.....!!

قرارمان ساعت ۳ صبح بود. تا برپايي چادر يك ساعتي طول كشيد چادرهايمان بزرگ بود و برپا نمودن آن زمان ميبرد ،  ـ دوخت تبريز و درجه يك (جمله معترضه بود). اما بعد از نصب بزرگ است و راحت و محافظ باد.

پس از تقسيم مواد خوراكي ( كه بسيار سبك بود) كيسه خوابها را حاضر كرده و خواستيم بخوابيم، كاري بسيار شاق و طاقت فرسا، سرماي هوا به حدي بود كه امكان خواب را از انسان ميگرفت.

الغرض  در حالتي بين خواب و بيداري اين چند ساعت را با شوخي و خنده برگزار كرديم و شد ۳ صبح....

بيدار باش را كه زدند ،‌تا راه بيافتيم  نيم ساعتي طول كشيد .

بار و بنديل را بستيم و شال و كلاه ..... پيش به سوي قله.

مسير سختي است ، از اول مسير شيب تندي  در انتظارتان است، كمي كه رفتيد تازه حساب كار دستتان ميايد كه چرا خيلي ها شبانه اين مسير را صعود ميكنند.

چراغ قوه خوبي خريده بودم اما آنشب ، مهتاب  با ما سر ياري داشت و چراغ قوه به ندرت لازممان شد.

يكي از خانمهاي همراه گروه صداي خوبي داشت و با آهنگهايي از مرضيه و دلكش و ترانه هاي آذري  حس و حال عجيبي به گروه بخشيده بود.

يكي از بهترين لحظه هاي مسير ، هنگام طلوع آفتاب بود ...ما نصف مسير را رفته بوديم و به تابلو يادبود  مرحوم مجيدي رسيده بوديم كه طلوع زيباي ساوالان را ديديم.  لحظات بسيار زيبايي بود كه در وصف نايد....

دليل اينكه بايد غذا و تنقلات بسيار محدودي در مسير صرف شود ،‌فشار هواي كم و كمبود اكسيژن در اين ارتفاع است ، كه اغلب باعث تهوع و سرگيجه ميشود .حتي نگارنده كه آدم فعال و با وزنی متعادل هستم را نيز تحت تاثير قرار داده بود.

از ابتدای یخچال اول، شیب مسیر بیشتر میشود و با بالا آمدن آفتاب و تاثیر گرما صعود سختتر میشود ُحال چند نفر از بچه ها، اعم از خانم و آقا بد میشود و به ناچار سرعت صعود کم میشود، خوشبختانه مسئله مهمي نيست و ادامه ميدهيم.

با نزديك شدن به انتهاي قله  شدت هيجان پنهان در وجودم بيشتر ميشود،

 مسير مملو از صخره هائي است كه شكلهاي بسيار جالبي دارند، از عقابي در حال پرواز تا نقشه ايران و موجودات فضائي تخيلي........

انتهاي يخچال به سنگ محراب ختم ميشود، ميتوا گفت سختي مسير تا همينجاست. بعد از سنگ محراب يخچال كوچك ديگري نيز وجود دارد، كه ۱۰ الي ۱۵ دقيقه طول ميكشد تا به پاي درياچه برسيم.

بعد از طي  پيچ ملايمي از سمت شرق به ورودي درياچه ـ تنها ورودي درياچه ـ  ميرسيم ...........

و اينچنين است كه به انتهاي قله و درياچه زيبا و با شكوه ساوالان ميرسيم. از سه و نيم صبح تا ساعت ۹ در راه بوديم نزديك به ۶ ساعت.

عظمت و زيبايي درياچه قابل وصف نيست.........

بر فراز آتشفشان خاموش و دور از هر گونه آلايش و گرد و غباري،  نزدكتر از هر جايي به معبود....

هنوز رگه هايي از يخ در درياچه موجود است، و اب درياچه نزديك به صفر ،جاي جاي  اطراف گودال درياچه پوشيده از برف است و باد ملايمي در حال وزش...

از جاي جاي ايران گروههاي مختلفي حضور دارند ، از زن و مرد و پير و جوان

از اصفهان و گرگان و تهران و خراسان و كرمانشاه و علي الخصوص آذربايجان.....

فضاي عجيبي است كه دركش، ميطلبد كه حضور را و سختي راه را تحمل و تجربه كني....

در اين بين يكي از اعضاي گروه ديگري را جو ميگيرد و تني به آب ميزند و شور جالبي در محيط پراكنده ميسازد. گرفتن عكس يادگاري را فراموش نميكنيم

چندين تن از كوهنوردان قديمي تبريز هم حضور دارند و يكي كه صداي بسيار خوبي دارد در وصف ساوالان ميخواند.

كم كم آماده برگشت ميشويم.

 برگشتنمان نزديك به سه ساعت طول ميكشد. تا بچه ها جمع شوند و چادرها را جمع كنيم، ۲ ساعتي طول ميكشد  .

قرار ناهارمان را ميگذاريم براي رستوران ياشيل باخچا در بين مسير مشكين شهر و اهر، رستوران خوبي است و نعمت بزرگي براي اين جاده.

ترافيك جاده اهر ـ تبريز باعث ميشود تا موقع غروب آفتاب به تبريز برسيم و بدين ترتيب يكي از آرزوهايم برآورده ميشود .

خداي را شاكرم.............

 و اينهم عكسهاي اين داستان.....

 

 

TOWORD SABALAN

 

 

ŞİRVAN DƏRƏSİ

 

RALLY İS BİGİNİNG آغاز رالي شابيل تا پناهگاه

 

اردبيل از ساوالان ARDABİL FROM SABALAN

 

سحرگاهان در ساوالانSUN RİSİNG

 

 ZİRVİYƏ DOĞRU به سمت قله - يخچال اول

 

ابتداي مسير به سمت سنگ محراب MEHRAB DAŞİNA DOĞRU

 

GÖLÜN GİRİŞİ   ورودي درياچه

 

و درياچه سبلان   VƏ SAVALANİN GÖLÜ

 

MARAQLİ DAŞLAR  صخره ها

 

 

مجيدي   MƏCİDİNİN ANİT TABLOSİ

 

HAVEN پناهگاه SİĞİNACAQ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بستني(DONDURMA) در تبريز   İCE CREAM İN TABRİZ

معمولا" تابستان كه ميشود  و  فصل مسافرت به تبريز، پر بيراه نيست اگر آدرس چند بستني خوب شهرو ياد آوري كنم  كه موقع غروب آفتاب و اوايل شب لذت عجيبي دارد اين تناول بستني.....

بستني لاله زار در تقاطع چهار راه ۱۷ شهريور و طالقاني

بستني شمس در چهار راه طالقاني

بستني وحيد  با ۲ شعبه ۱- ابتداي جاده تهران بعد از سه راهي اهر كه كافي شاپ مفصلي است ۲- در محل سابقش در چهار راه ۱۷ شهريور

بستي گل يخ در ابتداي خيابان بهار از سمت بلوار آذربايجان

بستي ممتاز در خ امام تقاطع طالقاني

بستني بهار در چهار راه منصور

بستني احمد پور در خيابان رسالت 

و يكي دو مورد ديگر در اطراف فلكه بزرگ ولي عصر

ذكر اين موارد مثلا" به اين دليل است كه خود نگارنده در سفر به شيراز بعد از كلي پرس و جو و علافي توانستم خانواده را مهمان يك بستني خوب نمايم.  

پارک خاقانی

بین مسجد کبود و موزه آذربایجان پارک خاقانی قرار دارد ـ محیط دنج و با صفایی است اما اقامت شبانه در آن و نصب چادر امکان پذیر نیست.

معماری جالبی دارد و  به خصوص شبها جلوه زیبایی دارد، مجسمه خاقانی شیروانی از شاعران بنام آذربایجان  هم در این مکان نصب شده است.

 

حمام نوبر (NABAR BATH(NOBAR HAMAMİ

حمام نوبر تبریز، یکی از باشکوه ترین معماری های ایرانی برجای مانده از اواسط دوران قاجاریه است که با زیربنا و مساحتی حدود ۷۰۰ مترمربع در محل تقاطع دوخیابان اصلی و معروف شهر تبریز ( امام خمینی و تربیت) قرار گرفته است.
این حمام که با توسعه شهر تبریز و تخریب دروازه قدیمی در مرکز شهر قرار گرفت حدود ۱۴۰ سال قبل توسط معماری به نام بالاکاظم از اهالی قره آغاج ساخته شده است.
حمام قدیمی نوبر در سال ۷۸ از سوی سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۵۱۲ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و در قالب طرح پردیسان با تغییر کاربری با همان الگوی قدیمی و بدون دخل و تصرف در فضاهای معماری به سفره خانه و چایخانه سنتی تبدیل شده و ارائه خدمات می دهد.
در نقشه شهر تبریز که پیش از سال ۱۲۴۳ هجری قمری تهیه شده، این حمام در نزدیکی دروازه نوبر مشخص شده و در نقشه دارالسلطنه تبریز، متعلق به سال ۱۲۹۷ قمری، این بنا با نام «حمام وزیر» دیده می شود.
این حمام زیبا و قدیمی چه در روزگاری که با کاربری حمام مورد استفاده قرار می گرفت و چه در سال های اخیر به دلیل موقعیت مکانی و رطوبت موجود در محل آسیب های فراوانی را متحمل شده بود که میراث فرهنگی به منظور حفظ این اثر تاریخی برجسته، به مرمت و بازسازی آن اهتمام ورزید.
حمام نوبر دو بخشِ اصلی، سربینه و گرمخانه دارد. سربینه حمام فضایی وسیع با قاعده هشت ضلعی است که در بخش میانی آن، طاق بندی شده و بر هشت ستون سنگی قرار گرفته است. همچنین حوضی هشت گوش در میانه این بخش قرار دارد و سکوهایی بر گرداگرد آن قرار دارند.
طاق و گنبد بزرگ گرمخانه ، طاق و گنبد با ستون و سرستون های سنگی مقرنس کاری شده سربینه و اجرای کاربندی و ترکیب آجر و کاشی و پوشش معقلی مناسب حمام و کتیبه های مصور زیبای ورودی را از دیگر جاذبه های این حمام تاریخی برشمرد.
از جمله مصالح به کار رفته در ساخت حمام می توان به آجر در جرزها و سقف ها ملات و گچ و همچنین سنگ تراش خورده در ستون ها کف ها و ازاره ها اشاره کرد.
در راستای بهره برداری بهینه از تمام فضاهای حمام، فضاهای سربینه و گرمخانه به سفره خانه، فضای پشت بام به چایخانه و اجرای مراسم پرده خوانی و نقالی اختصاص دارد

 

.nobar hamami

به نقل از مقاله سعيده دلال پور از سايت آفتاب

موزه سنجش

كاخ شهرداري از سمت غرب  به كوچهء مقصوديه  ديواري دارد كه انتهاي اين ديوار  باز به كوچه ديگري است كه ميتوان نمايي ديگر از اين كاخ زيبا را ديد كه عموما" اين نما در كارت پستالها و پوستر ها ديده ميشود.

در امتداد مقصوديه در سمت راست بن بست كوچكي است كه  خانه شخصي به نام سلماسي در آن فرار دارد . امروزه در اقدامي قابل تحسين فضاي اين خانه به موزهاي به نام سنجش تبديل شده است .

هر آنچه كه به كار توزين و سنجش مرتبط است را - البته در نوع قديم آن - ميتوان در اين مكان پيدا كرد.

براي مهمانان عزيز نيم الي يك ساعت وقت براي ديدن اين مكان كفايت ميكند.موزه سنجش - خانه سلماسي

 تبريز و موزه آذربایجان

بين چهار راه شهناز و ميدان ساعت چندين رستورن و كبابي هست كه براي يك وعده غذاي سر پايي پيشنهاد خوبي است.

امتداد خيابان امام بعد از ميدان ساعت ،۲ مكان ديدني ديگر به ليستمان اظافه ميشود ، مسجد كبود و موزه آذربايجان

براي ديدن موزه آذربايجان حداقل  دو ساعت زمان لازم است. اين موزه مشتمل بر ۳ طبقه  و بنايي بسيار فاخر  دارد.نگارنده عاشق طبقه پايين اين موزه است كه فضايي بسيار غريب و عجيب دارد.

براي آشنايي بيشتر با اين موزه  به لينك مقابل  مراجه كنيدموزه آذربايجان

 

.

 

 

طبقه پايين موزه:

 

 

 

مكان ديگر مسجد كبود يا به قولي فيروزه اسلام است كه لينك زير مرجع خوبي براي آشنايي بيشتر است.

مسجد كبود

عمارت شهرداري

تبريز  شايد يكي از و شايد تنها شهر ايران است كه بناي مستقلي به نام شهرداري دارد و سليان دراز به عنوان نماد ششهر شناخته ميشود .

اين بنا در سال ۱۳۱۴ شمسي در محل گورستاني قديمي  در زمان رضا شاه به همت ارفع الملك جليلي بنا شد. اگر به اين ساختمان از زاويه بالا نگاه كنيد ، آنرا به شكل عقلاب در حال پرواز به سمت شمال شرق شهر ميبينيد.در جاي جاي معماري اين بنا ميتوان رد پاي مهندسان آلماني را مشاهده كرد. به خصوص پنجره هاي گرد با عقابي در حال پرواز بر  بالاي آن ،كه نشان مخصوص  رايش سوم ميباشد.

نماي سنگي بنا ابهت خاصي به آن بخشيده است.

برج ساعت اين بنا ارتفاعي در حدود ۳۰ متر دارد .در  ايام قديم كه ترافيك و شلوغي شهر به اين اندازه نبود ، طنين دلنشين زنگ اين ساعت از تمام تبريز  قابل شنيدن بود. اما امروزه تنها در مسافتهاي نزديك ممكن است.

هر ۱۵ دقيقه  و راس هر ساعت زنگ آن به صدا در ميايد.

اخيرا تالار مشاهير  و موزه شهر در اين محل افتتاح شده است. و يكي از تاكسيهاي قديم شهر با مارك مرسدس ۱۸۰ ساخت سال ۱۹۶۰ در حياط اين كاخ به نمايش در آمده است.