سفر نامه سبلان
از خرداد ماه زمزمه ای بین دوستان بود تا مقدمات سفر کم کم آماده شود.
شخصا" مسافرت یا کوه نوردی های زیاد شلوغ را خوش ندارم ، اما در اين مورد بخصوص شرايط به گونه اي ديگر رقم خورد و اجبارا" توفيق همراهي حدود ۳۰ نفر از حلقه دوستان فراهم گشت .
براي روز چهارشنبه ۱۳ مرداد ۸۹ قرار ناهار در یکی از رستورانهای تبریز گذاشته شد و بچه ها راس ساعت در سر قرار حاضر شدند .
جایتان خالی جوجه کباب و آش کشک مخصوص تبریز و پیاز تند و دوغ محلی که نوش جان شد، كوله ها در ميني بوس جابجا شد و نم نم زديم به راه.....
براي خروج از تبريز به سمت مقصد ، از خروجي غربي تبريز به سمت دروازه تهران وارد جاده اهر ميشويم و بعد از گذر از شهرهاي اهر و مشكين شهر به سمت لاهرود (لاري در گويش محلي) ادامه مسير داده و به سمت قوتور سويي پیش میرویم.بین راه مناظر بدیعی وجود دارد که تماشای آنها خالی از لطف نیست،از جمله ميتوان به مسير جاده اهر تا مشكين شهر( خياو ) و شيروان دره سي (دره شيروان) اشاره كرد بعد از گذر از كنار جاده قوتور سويي به شابيل ميرسيم ،كه آبگرم شابيل انتهاي جاده آسفالته است.
اكثرا" كوهنوردان و مسافران به عنوان پاركينگ، از محوطه آبگرم شابيل استفاده ميكنند. البته وروديه اي هم از مسافرين اخذ ميشود و پاسگاه پليس هم در محل داير است . اگر قصد صعود داريد پيشنهاد ميشود رفتن به آبگرم و حمام را بگذاريد براي موقع برگشت ، كه خستگي را از تن شما در ميآورد.
لند رور تنها وسيله اي است كه اگر خواستيد با اتومبيل تا پاي پناهگاه برويد در اين مكان موجود است ،البته به غير از پاي پياده و احيانا" وسيله نقليه اي كه خود براي اين مسير فراهم نموده ايد.
لند رورها با شش نفر مسافر بعلاوه كوله بار آنها، راه شابيل تا پناهگاه را ۴۰ دقيقه رفته و ۵۰ دقيقه اي بر ميگردنذ.
مهيج ترين سفري كه تا به حال با اتومبيل داشته ام، در اين سفر برايم پيش آمد ، ما دم غروب به شابيل رسيديم و تا گرفتن ماشين و جابجا نمودن بار و بنه ، به تاريكي هوا بر خورديم . كرايه هر نفر از شابيل تا پاي پناهگاه ۳۵۰۰ تومان و ظرفيت هر ماشين ۶ نفر است اگر بخواهيد ۲۱۰۰۰ تومان پياده شويد و لندرور را دربست تا پناهگاه كرايه كنيد.
رالي پاريس داكار را ديده ايد؟
پرش جامپينگ را چطور؟
تلفيق اين دو ، شرح هيجان طي مسير با لندرور، از شابيل تا پناهگاه است........
اصلا شوخي يا مزاح نيست، واقعيتي است كه بايد تجربه كرد و ديد،اما وصف العيش نصف العيش
ايضا" قدرت لند رور........ و اينكه چرا در اكثر فيلمهاي مستند در جاهاي صعب العبور فقط لند رور ميبينيم و بس
القصه رسيديم به پناهگاه ، تفاوت دما در شابيل و پناهگاه به ۱۵ درجه ميرسد. در ۱۴ مرداد و چله تابستان بدون لباس زمستاني امكان اقامت وجود ندارد. و اين است طبيعت آذربايجان.....!!
قرارمان ساعت ۳ صبح بود. تا برپايي چادر يك ساعتي طول كشيد چادرهايمان بزرگ بود و برپا نمودن آن زمان ميبرد ، ـ دوخت تبريز و درجه يك (جمله معترضه بود). اما بعد از نصب بزرگ است و راحت و محافظ باد.
پس از تقسيم مواد خوراكي ( كه بسيار سبك بود) كيسه خوابها را حاضر كرده و خواستيم بخوابيم، كاري بسيار شاق و طاقت فرسا، سرماي هوا به حدي بود كه امكان خواب را از انسان ميگرفت.
الغرض در حالتي بين خواب و بيداري اين چند ساعت را با شوخي و خنده برگزار كرديم و شد ۳ صبح....
بيدار باش را كه زدند ،تا راه بيافتيم نيم ساعتي طول كشيد .
بار و بنديل را بستيم و شال و كلاه ..... پيش به سوي قله.
مسير سختي است ، از اول مسير شيب تندي در انتظارتان است، كمي كه رفتيد تازه حساب كار دستتان ميايد كه چرا خيلي ها شبانه اين مسير را صعود ميكنند.
چراغ قوه خوبي خريده بودم اما آنشب ، مهتاب با ما سر ياري داشت و چراغ قوه به ندرت لازممان شد.
يكي از خانمهاي همراه گروه صداي خوبي داشت و با آهنگهايي از مرضيه و دلكش و ترانه هاي آذري حس و حال عجيبي به گروه بخشيده بود.
يكي از بهترين لحظه هاي مسير ، هنگام طلوع آفتاب بود ...ما نصف مسير را رفته بوديم و به تابلو يادبود مرحوم مجيدي رسيده بوديم كه طلوع زيباي ساوالان را ديديم. لحظات بسيار زيبايي بود كه در وصف نايد....
دليل اينكه بايد غذا و تنقلات بسيار محدودي در مسير صرف شود ،فشار هواي كم و كمبود اكسيژن در اين ارتفاع است ، كه اغلب باعث تهوع و سرگيجه ميشود .حتي نگارنده كه آدم فعال و با وزنی متعادل هستم را نيز تحت تاثير قرار داده بود.
از ابتدای یخچال اول، شیب مسیر بیشتر میشود و با بالا آمدن آفتاب و تاثیر گرما صعود سختتر میشود ُحال چند نفر از بچه ها، اعم از خانم و آقا بد میشود و به ناچار سرعت صعود کم میشود، خوشبختانه مسئله مهمي نيست و ادامه ميدهيم.
با نزديك شدن به انتهاي قله شدت هيجان پنهان در وجودم بيشتر ميشود،
مسير مملو از صخره هائي است كه شكلهاي بسيار جالبي دارند، از عقابي در حال پرواز تا نقشه ايران و موجودات فضائي تخيلي........
انتهاي يخچال به سنگ محراب ختم ميشود، ميتوا گفت سختي مسير تا همينجاست. بعد از سنگ محراب يخچال كوچك ديگري نيز وجود دارد، كه ۱۰ الي ۱۵ دقيقه طول ميكشد تا به پاي درياچه برسيم.
بعد از طي پيچ ملايمي از سمت شرق به ورودي درياچه ـ تنها ورودي درياچه ـ ميرسيم ...........
و اينچنين است كه به انتهاي قله و درياچه زيبا و با شكوه ساوالان ميرسيم. از سه و نيم صبح تا ساعت ۹ در راه بوديم نزديك به ۶ ساعت.
عظمت و زيبايي درياچه قابل وصف نيست.........
بر فراز آتشفشان خاموش و دور از هر گونه آلايش و گرد و غباري، نزدكتر از هر جايي به معبود....
هنوز رگه هايي از يخ در درياچه موجود است، و اب درياچه نزديك به صفر ،جاي جاي اطراف گودال درياچه پوشيده از برف است و باد ملايمي در حال وزش...
از جاي جاي ايران گروههاي مختلفي حضور دارند ، از زن و مرد و پير و جوان
از اصفهان و گرگان و تهران و خراسان و كرمانشاه و علي الخصوص آذربايجان.....
فضاي عجيبي است كه دركش، ميطلبد كه حضور را و سختي راه را تحمل و تجربه كني....
در اين بين يكي از اعضاي گروه ديگري را جو ميگيرد و تني به آب ميزند و شور جالبي در محيط پراكنده ميسازد. گرفتن عكس يادگاري را فراموش نميكنيم
چندين تن از كوهنوردان قديمي تبريز هم حضور دارند و يكي كه صداي بسيار خوبي دارد در وصف ساوالان ميخواند.
كم كم آماده برگشت ميشويم.
برگشتنمان نزديك به سه ساعت طول ميكشد. تا بچه ها جمع شوند و چادرها را جمع كنيم، ۲ ساعتي طول ميكشد .
قرار ناهارمان را ميگذاريم براي رستوران ياشيل باخچا در بين مسير مشكين شهر و اهر، رستوران خوبي است و نعمت بزرگي براي اين جاده.
ترافيك جاده اهر ـ تبريز باعث ميشود تا موقع غروب آفتاب به تبريز برسيم و بدين ترتيب يكي از آرزوهايم برآورده ميشود .
خداي را شاكرم.............
و اينهم عكسهاي اين داستان.....












تبريز،سفر به تبريز و ديدار از آذربايجان...، راهنماي سفر به تبريز و آنچه كه در سفر به تبريز بايد بدانيد