قرارمان با عيال اينگونه بود كه بعد از شام مختصري كه خواهيم خورد يك چرت مگسي بزنيم و حتي الامكان قبل از ساعت 12 از تبريز بيرون برويم كه اين گونه شد و  ما قبل از ساعت 11.30 از شهر  خارج شديم. به جز دو عدد پتوي مسافرتي و دو عدد ملافه و بالش كوچن و كمي تنقلات براي حذر از خواب و خستگي چيز ديگري پيشمان نبود .تا صوفيان جاده نسبتا" شلوغ بود ولي بعد از صوفيان تا مرند از حجم ترافيك كاسته شد و از مرند به بعد كه سكوت و آرامش عجيبي بر جاده حاكم بود .از تبريز تا مرند جاده به صورت دو بانده و اتوبان مانند است اما بعد از كمربندي مرند جاده دو طرفه شده و عبور و مرور احتياط بيشتري مي طلبد. بعد از مرند چند تايي از هموطنان با بار و بنديل و در حالي كه پلاكهايشان را نيز نصب كرده بودند از ما سبقت گرفتند و رفتند. نرسيده به بازرگانن پمپ بنزيني هست كه شبها فقط گازوييل ميفروشد و براي بنزين بايد به داخل شهر بازرگان مراجعه كنيد. هواي بسيار مطبوعي در اين شب شهريور تابستان در بازرگان حكم فرماست و اين مسئله لذت مسافرت در شب را دو چندان ميكند. برخلاف تصور ما كه فكر ميكرديم حداكثر 2 يا 3 ساعت در مرز معطل بمانيم ، خروج ما از مرز تا ساعت 11 به طول ميكشد و كلي از برنامه عقب مي افتيم. تقارن ايام مسافرت ما با تعطيلات عيد فطر و تعطيلي 9 روزه تركيه دراين ايام و حجم زياد مسافر خروجي از ايران و حضور چندين دستگاه اتوبوس تور سوريه كه از شهرستانهاي خراسان به اين مرز رسيده بودند بلبشوي عجيبي در اين مرز به راه انداخته بود .ساعت 9 صبح از سمت ايران خارج ميشويم . بساط جر زني و پارتي بازي و عدم رعايت حقوق ديگران در اين سمت بر پاست و خيلي دل آزار....

از بخت بد ما سيستم كنترل گمرك سمت ترك ما را به صورت رندوم به دستگاه ايكس ري معرفي ميكند و اين نيز يك ساعتي وقت ما را ميگيرد بعد هم مسئول معاينه يا ارزياب گمرك سرش جاي ديگري شلوغ است و .....

با هزار ضرب و زور و خون دل از گمرك ميزنيم بيرون و راهي ميشويم جاده تا دوغوبايزيت DOĞU BAYEZİT (يا بايزيد شرقي) از لحاظ ترافيكي وضع مطلوبي دارد اما از منظر مناظر طبيعي چنگي به دل نميزند و دوغو بايزيت هم كه شهر كوچكي است در انتهاي شرقي تركيه كه اين اواخر يعني 10_ 15 سال اخير به دليل حجم انبوه ايرانياني كه از آنجا عبور ميكنند آباد شده است.

از كمربندي دوغوبايزيت عبور كرده و به سمت ايغدير İĞDİR  ادامه مسير ميدهيم . جاده اي كه به سمت ايغدير ميرود از سمت غربي كوههاي دو قولوي زیبای  آغري عبور ميكند .ارامنه اين كوهها را مقدس ميدانند و در زبان خود به آن آرارات ميگويند.

 ياد سبلان ميافتم كه آن نيز همانند اين دو كوه سري هميشه پر برف دارد...

خلوتي جاده و منظره كوه آغري از ايغدير

به واسطه حضور اين كوههاي زيبا جاده خسته كننده نيست . از دوغوبايزيت تا ايغدير جاده تقريبا" سراشيبي است و گاهي شيب تندي دارد و اين در صرفه جويي مصرف سوخت كمك زيادي ميكند . منظره شهر ايغدير از ارتفاعات آغري جالب است و باغات و سرسبزيهاي اطراف شهر بيشتر از خود شهر به چشم ميآيد. كم كم به ايغدير ميرسيم و گاه گداري تابلوهايي به زبان فارسي در معرفي هتل و يا رستوران به چشم ميخورد . ايغدير شهر آبادي است و جنب و جوش فراواني در شهر به چشم ميايد و شهر زنده اي به چشم ميآيد . مغازه هاي بزرگ و نمايندگيهاي شركتهاي بزرگ نساجي و مبل  تركيه به همراه شعب فروش كمپانيهاي اتوموبيل سازي  به چشم ميخورد . چيزي كه بيشتراز همه چيز به چشم عيال ما جالب ميآيد زنان پليس موتور سواري بودند كه در ايغدير پرسه ميزدنند. دختراني با هيكل هايي درشت و لباسهايي مرتب. فرصت اين كه در ايغدير براي خوردن نهار توقف كنيم را نداشتيم و حسرت بز باش معروف ایغدیر به دلمان میماند به همين دليل از سوپر ماركتي در شهر كمي پنير و نوشيدني و خيار و گوجه(بامادور ....!!) ميگيريم و داخل ماشين ترتيب نهار را ميدهيم. از ايغدير كه خارج ميشويم اطراف جاده پر از باغ و زمينهاي كشاورزي است و ماشينهاي كشاورزي زيادي در جاده رفت و آمد ميكنند كه اكثرا" ساخت كشورهاي غربي است  و تكنولوژي بالايي دارند و اين از محصول بسيار پر بار و باغهاي مرتب ميوه و شيوه آبياري هايشان مشخص بود . كم كم  كه از ايغدير فاصله ميگيريم جاده خشكتر  و كوهستاني تر ميشود و يكي دو گردنه بسيار مرتفع سر راهتان پديدار ميشود . كه در بالاترين نقطه اسم گردنه و ارتفاعش را نوشته اند. مسيرمان به سمت كارس  KARS است و سپس دو راهي اردهان _ پوسوف ARDAHAN – POSOF  

 نكته بسيار جالب مسير ايغدير تا كارس حياط وحش منطقه است .علي الخصوص تعداد پرندگان شكاري و خصوصا" عقاب و حيوانات كوچكي مانند روباه و خرگوش و موش خرما كه در اين مسير به وفور به چشم ميخورد. كه از توانستم از عقاب بزرگي در اين منطقه عكس بگيرم.

عقابي در حال پرواز

از داخل شهر كارس عبور ميكنيم و بيشتر توجه ما به شيوه زندگي مردم  جلب ميشود . شهر آرامي است كه دو يا سه مسجد بسيار زيبا دارد و پادگاني نظامي با دو ارابه توپ قديمي در وسط شهر خود نمايي ميكند. به سمت اردهان ادامه مسير ميدهيم كه روستاهاي فراواني در اين مسير است و به نسبت روستاهاي ايران آبادتتر به نظر ميايند . در همه آنها آبگرمكنهاي خورشيدي و ديشهاي ماهواره واتوموبيلهاي ون به چشم ميخورد و از مصالح مقاومي ساخته شده اند برعكس روستاهاي كاه گلي ما!!

مقداري از مسير خاكي است امابه طور مرتبي شن ريزي شده و كلا" در حال بازسازي و آسفالت است.(در سفر سال بعدمان اثری از این جاده خاکی نبود)

در كل مسير باز هم از پليس راه خبري نيست همينطور از تصادفات رانندگي اما  تابلوهاي اعلام شماره ژاندارمري مرتب به چشم ميخورد. به دوراهي پوسوف ميرسيم .تصميمان اين است كه هر دو مسير را امتحان كنيم. هنگام رفت از پوسوف POSOF و هنگام برگشت از سارپ SARP(باز هم در سفر سال بعدمان مشخص شد که بهتر است ورود به گرجستان از این مرز صورت گیرد چون مسیر ورودی در مرز سارپ از سمت ترکیه به گرجستان بسیار شلوغ است علی الخصوص وقتی متقارن با روزهای آخر هفته یعنی شنبه و یک شنبه باشد)

مسير از دو راهي اردهان تا پوسوف و سپس تا مرز تؤرك گئوزي  TÜRK GÖZÜ  بسيار جالب است و شبيه جاده چالوس اما با ترافيك بسيار كمترو كلا" سرازيري با خيل عظيم گله هاي گاو كه از كارس تا اينجا ادامه داشت و به گمانم تا به حال در عمرم اينهمه گله گاو در يك روز نديده بودم. نزديكيهاي مرز دو دستگاه اتوموبيل سواري يكي پژو پارس و ديگري هيونداي توسان(هر دو ایرانی) از ما به طرز وحشتناكي سبقت ميگيرند و زهره ما ميتركد.....!!! به مرز گرجستان ميرسيم كه بسيار خلوت بود با 5 يا شش دستگاه ماشين از گرجي و ارمني و ايراني و روس و ترك!!!

تشريفات گمركي در سمت ترك بيش از 15 دقيقه به طول نميكشد و وارد مرز گرجي ميشويم كه از لحاظ ابنيه و ساختمان بسيار از طرف ترك عقبتر بود اما در برخورد مودبانه كم از تركها نداشتند. حتي اجازه ندادند از ماشين پياده شويم ! با اتوموبيل به باجه نزديك ميشويم و پاسپورتهايمان را ميدهيم و به دوربين نگاه ميكنيم و پاسپورتهايمان مهر ميخورد و تمام....!!

با يك WELL COME TO GEORGIA  به سمت خاك گرجستان هدايت ميشويم اما در هنگام خروج از در پليسي به سمتمان ميآيد و به زبان انگليسي از ما مقصدمان را سئوال ميكند و باتومي را جواب ميشنود. از ما ميخواد لطفي در حق آنها بكنيم و دو نفر از همكارانشان را تا جايي برسانيم ..با خودم  ميگويم حتما دو مامور پليس سبيل كلفت همراهمان خواهند آمد و حال من و عيال گرفته ميشود! اما هنگامي كه همكاران آن مامور گمرك آمدند دو نفر خانم جوان را ديديم كه لباس پليس به تن داشتند و هر كدام ساك كوچكي در دست و تازه فهميديم كه همسفر ما اين دو خانم محترم هستند. نكته جالب در مرز اين بود كه تمام كارمندان اعم از پليس و گمرك همه افراد جوان عموما" زير سي سال بودند. راستي اين را هم بگويم كه چمدانمان را براي بازرسي به دستگاه ايكس ري دادند كه دستگاه خراب شد و چمدان درون آن گير كرد و كلي سوژه خنده شد.

وارد خاك گرجستان شديم .عجيب ترين چيز اين كشور حروف الفباي آنهاست كه چيزي شبيه خط هندي و تايلندي است.

با خانمهايي كه وصفشان رفت و انگليسي را خوب صحبت ميكردند از هر دري سخن گفتيم و كلي اطلاعات از گرجستان كسب كرديم  با آنها عكس يادگاري گرفتيم و هر كدام را در گوشهاي جداگانه پياده كرديم و دم غروب به شهر بورجومي رسيديم.

گرجستان در بدو ورود كشور فقير با زندگي روستايي به چشم ميايد .با اتوموبيلهاي روسي زوار در رفته و آپارتمانهاي زشت و فرسوده اما به تدريج كه از مرز فاصله ميگيريم وضع فرق ميكند و از تعداد ماشينهاي روسي و ساختمانهاي فرسوده كم ميشود . چيزي كه بيشتر در اين كشور دل آزار است مسئله زبان است كه كمتر كسي انگليسي ميداند  . و بايد منظورتان را يا به روسي و گرچي و يا به زبان اشاره به طرف مقابل بفهمانيد.

 

با محاسبه اي كه انجام داده بوديم بنزينمان را كه از بازرگان پر كرده بوديم تا ورودي گرجستان يعني شهر بورجومي مصرف كرديم و اين كمي از ميزان مورد نظر ما بيشتر بود و اين به خاطر شيب تند مسير بود و گنجايش كم باك پرايد . نزديكيهاي بورجومي چراغ بنزينمان روشن شد و مجبور شديم در اين شهر دنبال جايي براي تعويض پول بگرديم كه باوجود مشكل زبان كار بسيار سختي بود. بالاخره  از يك سوپ ماركت نسبتا" بزرگ مرد خوش پوشي را پيدا كرده و در مقابل 100 دلار 160 لار پول گرفتيم . با خودم فكر ميكردم كه من چاره اي جز اعتماد به اين مرد ندارم اما فردا نظرم عوض شد و فهميدم كه گرجي ها عموما" انسانهاي درستكار و راستگويي هستند،هنگامي كه در داخل باتومي ودر يك صرافي  باز هم 100 دلار را با 160 لار عوض كرديم.

بورجومي شبيه هيچ يك از شهرهايي كه تا به حال ديده بودم نبود . شهري كه در يك منطقه كوهستاني بسيار سرسبز بنا شده و رودي از درون شهر ميگذشت و جاده با راه آهن تلاقي داشت و شهر در دوسوي رودخانه بر روي ارتفاعات بنا شده  است . هنگام رسيدن ما به بورجومي هوا گرگ و ميش بود و تا از شهر بيرون بياييم هوا كاملا" تاريك شده بود .در خروجي شهر دو كاميون ترك را ديدم كه پشت يكي از آنها آدرس شهر هوپا نوشته شده بود .ايستاديم و با يكي از راننده ها چاق سلامتي كرديم و مقصدشان را پرسيديم و گفتند كه تا ترابوزان خواهند  رفت كه باتومي هم بين راهشان قرار دارد.از آنها خواهش كرديم كه راه را نشانمان دهند  و يكي از آنها كه به قول تركها دلي كانليتر (داش مشدي تر ) بود گفت كه با آنها بروم و بين دو ماشين حركت كنم تا هم گم نشوم هم اذيت نشوم .راه افتاديم و ادامه داديم. رسيدم به خاشوري و بدون ورود به شهر خاشوري به سمت پوتي ادامه داديم. خاشوري حالت دو راهي را دارد كه به يكي به سمت تفليس و يكي به سمت پوتي ميرود . از خاشوري تا تفليس مسافتي در حدود 100 كيلومتر است.

جاده بسيار شلوغ و بسيار پر پيچ و خم بود و انواع ماشينها را ميشد در جاده ديد . جالبترين آنها ارابه هايي بوود كه پشت ماشينهاي سواري بسته بودند و اتوموبيل سواري ديگري را با آن حمل ميكردند . در جاي جاي جاده صليبهاي بزرگي كاشته بودند و با چراغهاي ريسه تزيين كرده بودند و گاه شعله اي در زيرشان روشن بود و منظره رويايي را پديد آورده بودند . خبري از ماشينهاي پلاك ايران نبود و همه پلاكها روسي و گرجي و كاميونها اكثرا" با پلاك ترك بودند . خاطره بسيار زيبايي از آن شب درذهنم نقش بسته است و خيلي دوست  دارم باز هم آن مسير را رانندگي كنم . رسيديم به جايي كه اتوموبيل پليسي از تردد كاميونها در آن ممانعت ميكرد و رفقاي راننده مان مجبور به توقف شدند و ما نيز به رسم ادب ايستاديم و از آنها تشكر كرديم و ادامه داديم. از شيب و پيچ و خم مسير كاسته شد و ايستگاههاي پليس بسيار زيبا در اقصي نقاط جاده به چشم ميخورد و پمپ بنزينهاي رنگارنگ و بسيار مجلل!!

در جايي از مسير به هموطني با يكدستگاه پژو 206 برخورديم كه به گارد ريل كنار جاده برخورد كرده بود و جلو بندي و زير ماشينش شديدا" آسيب ديده بود و منتظر جرثقيل بود. بعد از خداحافظي  از او باز هم به مسير ادامه داديم. من با خواب تعارف ندارم و به دليل بي خوابي ديشب در مرز كمي خستگي به سراغم آمده بود و بعد از مشورت با عيال و با توجه به زمان (3 صبح) و عدم آشنايي با مسير تصميم گرفتيم چرتي بزنيم و. در كنار پمپ بنزيني كه روبرويش ايستگاه پليسي بود توقف كرديم و در پمپ بنزين قضاي حاجت نموده و خوابيديم .

آسفالت جاده هاي گرجستان در حد قابل قبولي است واز اين بابت اذيت نشديم . فقط اسامي را كه بر تابلوها نوشته بودند بايد دو ساعت هجي ميكرديم و دست آخر هم نميتوانستيم بخوانيم ...مثل زستاپوني يا آخالتسيخه!!  صبح كه شد از صاحب پمپ بنزين كه خانم ميانسال بسيار خوش پوشي بود خدا حافظي كرديم و راه افتاديم . جاده واقع" زيباست و ازهر گوشه اش كه ميخواستيم عكس بگيريم گوشه ديگرى  نظرمان را جلب ميكرد.نرسيده به باتومي شهر كوچك بسيار زيبايي هست كه كه بر فراز بلنديهاي مشرف به باتومي  واقع شده و نامش  Kobuleti است. از اين بالا درياي سياه را براي اولين بار ميبينيم منظره جالب و زيبايي است.

 كشتيهايي در حال بارگيري و تخليه و تعدادي در وسط دريا منتظر .  جايي كه ايستاده ايم تونل  قطاري است و جاده و دريا .... نم نم به راهمان ادامه ميدهيم و به باتومي ميرسيم . در ورودي شهر بندر قرار دارد و بساط ماهيگيران سر صبح و ورزشكاراني در حال دويدن ...

ميايستيم و گشتي در بندر ميزنيم و با محيط بيشتر آشنا ميشويم و آدرس هتل را از يك راننده تاكسي ميپرسيم : خيابان چاو چاوادزه با دست اشاره ميكند كه دنبالش برويم ما را درست جلوي هتل ميبرد و با وجود اصرار ما پولي نميگيرد . هتل ما توسط تركها اداره ميشود و كارمندانش اكثرا" ازبك هستند و در حد هتل سه ستاره است. براي يك شب اقامت به همراه صبحانه 80 لار يا چيزي نزديك به 50 هزار تومان هزينه دارد . رستوران مرتبي دارد كه شبها بيشتر به عنوان كاباره استفاده ميشود و روزها به عنوان رستوران  . سر آشپزش خانمي گرجي است كه دست پخت عالي دارد . جنب هتل هم همه چيز است . از صرافي و سوپر ماركت تا يك مغازه بزرگ شراب فروشي و يك مغازه كوچك كه خانمي ميانسال در ان خاچاپوري ميفروشد. عليرغم ظاهر نه چندان مرتب اين مغازه هاي پيراشكي فروشي (خاچاپوري)  غذايي كه ميخريد هم ارزان است و هم بسيار خوشمزه كه حتي ميشود به عنوان غذايي سبك مورد استفاده قرار گيرد . فاوري من نوعي از اين پيراشكي هاست كه مثل لقمه نان و پنير است و بچگي هايم را ياد من ميآورد. اتاق را كه تحويل گرفتيم دوشي گرفته و چرتي ميزنيم و سپس راهي دريا ميشويم و تا آخر شب كنار ساحل مانديم و خستگي راه را به در كرديم .

 شنا در آبهاي كارا دنيز  karadenizتجربه اي فراموش نشدني  است.

آخر شب به هتل ميآييم . بساط بزن و برقص در رستوران – كاباره هتل بر پاست ميرويم شام سبكي ميخوريم و گلويي تازه ميكنيم و كمي از رقص مردم را تماشا كرده و براي خواب  بالا ميرويم.

روز دوم را به آكوا پارك اختصاص داديم و از بعد از صبحانه تا نزديك غروب در آكووا پارك بوديم و شب را در شهر چرخي زديم و در رستوران كوچكي غذاي محلي خورديم و براي خواب به هتل رفتيم و براي روز بعد پارك دلفينها و ساحل و دريا و  و بندر و ميدان فواره هارا در برنامه داشتيم . پارك دلفينها با وروديهاي 8 هزار توماني و نمايشي 3 ساعته برنامه جالبي بود و كلي حال كرديم . بعد رفتيم شهر را گشتيم و ناهاري خورديم و چند مغازه را سر زديم و خريدهايي كرديم و باغ پرندگان و پارك 20 مي را چرخيديم و داخل لابي هتل شرايتون كه هتل بسيار مجللي است رفتيم و قهوه اي خورديم و غروب دريا را به تماشا نشستيم و راهي پارك فواره ها شديم و تا آخر شب به تماشاي رقص فواره ها با موسيقي و نورافشاني بسيار زيبا مشغول شديم.آهنگهایی در ژانرهای مختلف که با رقص فواره ها و نور افکنها آمیخته و شب به یاد ماندنی را برایمان به یادگار گذاشت.

باتومي شهر كوچك وبسيار آبادي است كه به سرعت در حال تبديل به قطب گردشگري منطقه است كل شهر در سه خيابان شرقي  - غربي خلاصه ميشود كه خيابانهاي موازي شمال – جنوب  آنها را قطع ميكند . نام خيابانها جالب است گرگيلادزه – چاوچاادزه و ... اين شهر پر از مجسمه است و در همه پاركها ميدانها مجسمه زيبايي نصب شده است  هتلهاي فراواني در شهر است و بسياري ديگر در حال احداث . تعداد كمي از مردم تركي بلدند و اين كار ما را راحتتر ميكرد .اما از لحاظ بازار و مغازه و خريد و فروش آنگونه كه در تركيه مرسوم است در اينجا خبري نيست.اما اتوموبيلهاي روز دنيا در خيابانها كم نيست. از موستانگ 2010 تا كوروت و از هامرهاي غول پيكر تا رنج رورهاي اسپورت و فراري هاي رنگارنگ و  بي ام و Lİ 760

در باتومي ميشد به وفور ماشينهايي با پلاك ايران ديد . و هر كجا كه ماشينتان را پارك ميكرديد يكي دو آگهي رستوران ايراني يا كاباره ايراني بر شيشه خورو شما چسبانده ميشد. مردم باتومي و كلا"  گرجستان بسيار مهمان نواز و اهل تسامح و تساهلند. ما در اين چند روزي كه گرجستان بوديم دعوا و مشاجره اي نديديم اما دو فقره تصادف ديديم.اوضاع رانندگي در اينجا بسيار بهتر از ايران است ولي به پاي تركيه نميرسد .انصافا" در تركيه خيلي بهتر از ايران و گرجستان قوانين رانندگي  رعايت ميشود. صبح اول وقت بار و بنديلمان را بسته و به سمت مرز سارپ راه ميافتيم . و  باتومي را با كلي خاطرات خوش جا ميگذاريم. بعد از 15 كيلومتر به مرز ميرسيم . باك ماشينمان  را تا خر خره پر ميكنيم و نزديك 50هزار تومان پياده ميشويم(سال بعد این رقم به 120 هزار تومان میرسد با دلار 1800 تومانی!!) . نزديكيهاي مرز مجسمه اي در كنار آبشاري زيبا نصب شده و منظره جالبي دارد. مرز سارپ بسيار زيباست و بسيار مدرن و مجلل كه فروشگاه دوتي فري هم در آنجا موجود است. باز هم مثل ورودمان به گرجستان در كمال ادب و احترام از مرز خارج شده و به تركيه پاي ميگذاريم .كل ورود و خروجمان به منطقه مرزي بيش از نيم ساعت به طول نميكشد و پس از عكاسي از دو سوي مرز و طبيعت اطراف به راهمان ادامه ميدهيم. به شهر هوپا  HOPA ميرسيم . جاده كنار دريا به صورت اتوبان است وبسيار زيبا و خلوت  و به نام اتوبان ساحلي كارادنيز   KARADENİZ SAHİL YOLU  ناميده ميشود. در فواصل كمي دوربينهايي براي كنترل سرعت و آمد و شد كار گذاشته اند و بازهم اثري از پليس راه نيست . صبح زود يك روز تعطيل است و مغازه ها دير باز ميكنند . هوپا شهر بسيار زيبايي است و پر از شور زندگي . رستورانهاي زيادي دارد و هتلهاي فراوان .اوضاع شهر از لحاظ معماري بسيار پيشرفته تر از باتومي . كلي از هوپا خريد ميكنيم از پوشاك تا مواد غذايي . صبحانه را هم در رستوران بسلنBESLEN ميخوريم و براي آن غذاي لذيذ و چايي دبش 12 لير(8400 تومان) ميپردازيم.  و كلي از بودن در هوپا لذت ميبريم . لذت مسافرت به غذاهايي است كه بيرون از چار چوب سفره روزانه ميخوريد و من به شدت مخالف آنهايي هستم كه در هر مسافرتي چمداني پر از كنسرو با خود ميبرند و لذت مسافرت را از خود و همراهانشان ميگيرند.

بعد از هوپا به سمت آرتوين ARTVİN ادامه مسير ميدهيم جاده از ميان انبوه جنگلها و مزارع چاي  و روستاهاي كوچك ميگذرد و جاده فوق العاده زيبايي است و پر از يچ و خم و البته با شيب فراوان مناظر زيباي جاده در وصف نميگنجد . افسوس ميخورم كه اگر اين طبيعت اگر در ايران بود همه جا پر از زباله بود و ترافيك...

ارتوين را پشت سر ميگذاريم و به شاوشات نزديك ميشويم پوشش گياهي كم پشتتر ميشود و درختان سوزني برگ زياد ميشوند. بعد از شاوشات ŞAVŞAT به اردهان ميرسيم.

 جاده در دست ساخت است و به دليل احداث سدي در اين محل جاده جديدي در حال احداث است كه سرعتمان را پايين ميآورد.  در جايي هم بساط ميوه هاي وحشي بر پا بود كه خريديم و خورديم . انجير و گلابي و سيب!!  برخلاف آرتوين كه در مسيري دور از جاده بود اردهان جاده را در ميان گرفته است . شهر جالبي بود با مسجد ها و فروشگاههاي فراوان .  كم كم از آرتوين خارج ميشويم و به دو راهي پوسوف ميرسيم و مسير همان مسير رفت است.

نزديكيهاي ايغدير كه ميرسيم نگران تمام شدن بنزين هستم با مسير پر پيچ و خمي كه در پشت سر گذاشتيم 550 كيلومتر از زمان پر كردن باكمان گذشت و كم كم چراغ بنزين روشن ميشود . 10ليتر بنزين در ايغدير برايمان 35000 تومان آب ميخورد. مرز بازرگان بر خلاف زمان رفت فوق العاده خلوت بود  و بادشديدي در حال وزش كه گرد و خاك عجيبي بر پا كرده بود....بازرگان نيز خلوتتر از هميشه بود و جاده نيز.....

وبدينسان 5 روز رويايي از عمرمان گذشت....

باشد تا سفري ديگر اگر عمري باقي بود ...

و اما چند نکته : 

كازينو ..... امتحانش نكرديم (جرات نکردیم!!)اما چند تايي تو باتومي هست

بنزين در حدود 1700 تومان به پول ماست و واحد پولشان لاري است در حدود 600 تومان...

باتومي در بدو ورود جاي خوبي به نظر نميرسد اما به نظرم 5 سال ديگر چيزي شبيه به لاس وگاس ميشود البته سرعت ساخت و ساز در باكو 10 برابر اينجاست.....

 

ساحل باتومي بسيار زيباست و پلاژ بسيار بزرگي به درازاي شهر دارد و در اكثر جاهايش رستوراني در آن نزديكي هست. خود بلوار هم مخصوصا" سر شب بسيار  تماشايي و ديدني است، دوچرخه هايي از جانب شهرداري به رنگ سبز در دو سه جاي بلوار قابل اجاره هست .سبز و خوشگل!

انتهاي بلوار نزديك آكوا پارك و فواره ها - فانوس دريايي بزرگي هست كه بازسازي شده و سه طبقه رستوران در آن داير است ميشود تا بالاي آن رفت كسي كارتان ندارد.منظره باتومي از آن بالا بسيار ديدني است.

 

 پارك آبي نگذريد كه بسيار با حال است ,وروديهاي 25 لاري دارد و محيطي جالب .سر سره هايش بسيار مفرح است و تميزي آب استخرش عالي بار و رستوران هم دارد غذاهاي رستورانش در حد بسيار مطلوبي است.انتخاب هتل كار بسيار سختي نيست  اما بهتر است در ایام تعطیلات و شلوغی های که همه از ایران در میروند از یک آژانس معتبر در شهر خودتان هتلی رزرو کنید و ترجیحا" اگر به زبان ترکی آشنایی دارید هتلهای ترک گزینه بهتری است.

پارك دلفينها نيز وروديهاي 15 لاري دارد و روي بليطهايش شماره صندلي دارد و نمايش بسيار جالبي با همكاري دلفينها و انسانها

ساعت 9.30 به وقت محلي موقع شروع به كار پارك فواره هاست كه توصيه ميكنم از دستش ندهيد و حتما" چيزي براي نشستن با خود ببريد كه دل كندن از آن تا انتهاي برنامه سخت است.

رستوران بلوار

فواره ها

گرجي ها آبميوه گاز داري به نام ناتاختاري دارند كه بسيار خوشمزه و جالب است .هم در نوع الكلي و هم بدون الكل در هر سوپر ماركتي هم پيدا ميشود.ناتاختاری ترخون و گلابی(دوشس) به نظرم خوشمزه تر از همه آمد . چندتا بطری هم خانم خرید و آورد ایران و سر سفره به مهمانهایمان پز میدهد...!!!


 

و باتومي چندين ديسكو خانوادگي خوب دارد . سال بعد یعنی 1391 با اتوموبیل رنو ال 90 همن مسافرت را تکرار کردیم  منتها اینبار از اتوبان ساحلی به ترابزون (هوپا- ریزه- و ترابزون) رفتیم و ترابزون را بسیار زیبا یافتیم شهری نه همسطح دریا که مشرف به دریا و مدرن. یک شب را در ترابزون ماندیم و در اوزون سوکاک قدم زدیم و کنار دریا غروبش را تماشا کردیم و کلی خرید کردیم و بسیار از بودن در ترابزون لذت بردیم و بعد از ترابزون به سمت ارزروم رهسپار شدیم و دو شب در ارزروم ماندیم و از هوای بسیار مطبوع ارزروم لذت بردیم و در وسط تابستان سردمان شد و پیست اسکی پالان دوکن را که هنوز برف داشت را دیدیم و باز هم از ارزروم کلی خرید کردیم و به سمت وطن راهی شدیم با بنزینی که از مرز سارپ پر کرده بودیم (52 لیتر)تا بازرگان رفتیم . از مرز سارپ تا مرز بازرگان از طریق ترابزون و ارزروم  چیزی نزدیک به 1000 کیلومتر است که ال 90 ما یک خط بنزین دیگر در باک داشت وقتی که به بازگان رسیدیم(دمش گرم !!) مسیر ترابزون تا ارزروم کوهستانی و بسیار زیبا با دو گردنه بسیار مرتفع در طول مسیر است که جاده و آسفالت خوبی دارد و از ارزروم تا مرز بازرگان فقط گردنه طاهر را دارید و بعد جاده کفی است.

( دوستانی که با ابراز لطف و درج نظر در رابطه با سفر با اتوموبیل شخصی  به گرجستان از طریق مرز ارمنستان سئوال میکنند بنابه تجربه شخصی نویسنده  - که اگر فرصتی بود تحریر خواهد شد - به دلیل فساد گسترده اداری حاکم بر پلیس ارمنستان اگر از این مسیر چشم پوشی نموده و از طریق ترکیه مسافرت نمایند بهتر خواهد بود. هتل را اگر از طریق اینترنت رزرو نموده و سپس از طریق ایمیل تاییدیه بگیرید بهتر خواهد بود)